اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٧٢ - دليل دوم جبريون
ما فوق آن، تصور نشود. پس خداوند متعال هم بايد داراى اصل قدرت و علم باشد و هم قدرت و علم او نامحدود باشد. سؤال: آيا استحاله اجتماع نقيضين، در دايره قدرت خداوند قرار دارد يا از آن خارج است؟ و به عبارت ديگر: آيا ممكن است قدرت خداوند، به ممتنعات- مثل اجتماع نقيضين- تعلّق بگيرد؟ [١] اگر گفته شود: «از دايره قدرت الهى خارج است»، لازمهاش اين است كه قدرت خداوند، محدود باشد. درحالىكه ادلّه نقلى و عقلى، دلالت بر عدم محدوديت قدرت خداوند مىكند. و اگر گفته شود «امكان دارد قدرت پروردگار به اجتماع نقيضين تعلّق بگيرد و او مىتواند محال را ممكن نمايد»، معنايش اين است كه قاعده عقليه استحاله اجتماع
[١]- تذكر: در تمام نتايج قضايا، براهين و قياسات، تا زمانى كه استحاله اجتماع نقيضين به آنها ضميمه نشود، نمىتوان از آنها نتيجه مطلوب را گرفت. مثلًا در قياس «العالم متغيّر، و كلّ متغيّر حادث، فالعالم حادث»، ممكن است گفته شود: شما از قضيّه مذكور، حدوث عالم را نتيجه گرفتيد. چه مانعى دارد كه جهان، هم حادث باشد و هم حادث نباشد؟ در پاسخ مىگوييم: هنگامى كه از شكل اوّل، «العالم حادث» را نتيجه مىگيريم، گويا در دنبال آن، مطلب ديگرى هم هست كه «چون امكان ندارد عالَم، هم حادث باشد و هم حادث نباشد، پس جهان هستى، فقط حادث است». مثال ديگر: ادلّه و براهين محكمى وجود دارد كه ثابت مىكند خداوند متعال موجود است، امّا اگر كسى بگويد: چه مانعى دارد كه خداوند، هم موجود باشد و هم وجود نداشته باشد؟ اينجاست كه ما ناچاريم قضيّه عقليه استحاله اجتماع نقيضين را مطرح كرده بگوييم: يك شىء نمىتواند هم موجود باشد و هم موجود نباشد. و وقتى وجود براى خداوند ثابت شد، ديگر نمىتواند وجود نداشته باشد. خلاصه اينكه استحاله اجتماع نقيضين، به نتيجه تمام قضايا ضميمه مىشود تا ما بتوانيم نتيجه مطلوب را بگيريم.