اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٩٣ - ١- نظريه مشهور
عامل وجود معنا و سببى كه مؤثر در تحقق معناست، حتماً لفظ باشد و شايد علت اينكه ايشان لفظ را مطرح كرد، براى احتراز از غير لفظ نبوده بلكه براى اين باشد كه لفظ، واضحترين چيزى است كه انشاء به سبب آن تحقق پيدا مىكند. بنابراين، از عبارت شهيد اوّل استفاده مىشود كه وجود انشائى، به لفظ تحقق پيدا مىكند به اين صورت كه وقتى بايع مىگويد: «بعت»، اراده مىكند كه اين بيع كه عبارت از يك امر اعتبارى است به سبب لفظ «بعت» در نفس الأمر- كه شامل عالم اعتبار هم مىشود- تحقق پيدا كند. اگر بيع، تحقق پيدا كرد، عقلاء، آثارى برآن مترتب مىكنند.
ملكيتِ بايع نسبت به مبيع، تحقق پيدا كرده و بايع به هر صورتى كه بخواهد مىتواند در مبيع تصرف كند. در باب زوجيّت هم همينطور است. وقتى زوجه خطاب به زوج مىگويد: «أنكحتك نفسي على المهر المعلوم»، زوجه اراده مىكند كه با اين لفظ، نكاح- كه امرى اعتبارى است- در عالم اعتبار، تحقق پيدا كند. بنابراين با لفظ «أنكحتك»، مفاد و معناى آن تحقق پيدا مىكند و اين نكاح و زوجيت، منشأ ترتّب آثار فراوانى است، هم از نظر عقلاء و هم از نظر شرع. پس در حقيقت، ما از يك طرف واقعيت بيع را امرى اعتبارى مىدانيم، زيرا بيع، مثل انسان نيست. انسان، هم داراى وجودات حقيقيه قابل مشاهده و هم داراى وجود ذهنى است ولى بيع، داراى وجود حقيقى نيست زيرا وقتى زيد، كتاب خود را به عَمرو مىفروشد، نه در واقعيت زيد و نه در واقعيت عَمرو و نه در واقعيت كتاب، هيچ تغييرى حاصل نمىشود. نتيجه اين امر اعتبارى، فقط اين است كه اضافه اعتبارى زيد نسبت به كتاب، به عَمرو انتقال پيدا مىكند و اضافه اعتبارى عَمرو در ارتباط با ثمن، به زيد انتقال پيدا مىكند. و از طرفى نمىتوانيم اسم اين امر اعتبارى را وجود ذهنى بگذاريم، زيرا وجود ذهنى به معناى تصور بيع و ايجاد بيع در ذهن است. شهيد اوّل رحمه الله مىفرمايد: اين امر اعتبارى، تحقق و وجودش به سبب لفظ است و وعاء تحقق آنهم عبارت از نفس الأمر است كه شامل تحقق خود امر اعتبارى هم