اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٨٤ - نظريه مرحوم بروجردى در ارتباط با تمايز ميان وجوب و استحباب
هم انجام ندادى مهم نيست» اينجا ما استحباب را انتزاع مىكنيم. و گاهى هم جمله «اضْرِبْ زيداً» را بهصورت متوسطى مطرح مىكند بهطورى كه همراه آن، نه از مقارنات وجوب وجود دارد و نه از مقارنات استحباب، در چنين صورتى اختلاف وجود دارد، بعضى قائل به انتزاع وجوب و بعضى قائل به عدم انتزاع وجوب مىباشند. مرحوم بروجردى سپس مىفرمايد: واقع مسئله اين است كه ما نمىتوانيم وجوب و استحباب را دو قسم از طلب بدانيم. طلب، داراى دو قسم نيست بلكه داراى يك قسم است و آنهم خود طلب است. و مسأله مقارنات هم، مانند قرينه مجاز نيست.
شما در «رأيت أسداً يرمي» مىگوييد: «يرمي» قرينه بر اين است كه أسد در رجل شجاع استعمال شده است. ولى در ما نحن فيه، اينگونه نيست. مقارناتى كه موجب انتزاع وجوب مىشود، قرينه بر اين نيست كه از طلب، طلب وجوبى اراده شده است و مقارناتى كه موجب انتزاع استحباب مىشود، قرينه بر اين نيست كه از طلب، طلب استحبابى اراده شده است. ما اصلًا وجوب و استحباب را خارج از دايره طلب مىبينيم.
وجوب و استحباب، ربطى به حقيقت طلب- يعنى طلب انشائى- ندارد. در نتيجه ما تفاوت بين وجوب و استحباب را در ارتباط با ذات آن دو نمىدانيم تا بگوييد: «در امر اعتبارى، تشكيك وجود ندارد»، بلكه ما تفاوت را در ارتباط با يك امر خارج از ذات مىبينيم. [١] اين كلام مرحوم بروجردى شبيه همان تمايز قسم سوم است و آن تمايزى بود كه بين زيد و عَمرو در ارتباط با عوارض مشخّصه وجود داشت. بررسى كلام مرحوم بروجردى: بهنظر مىرسد كلام مرحوم بروجردى داراى اشكالاتى است:
[١]- نهاية الاصول، ج ١، ص ١٠١ و ١٠٢