اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٧٨ - راه چهارم
اختلافْ فقط در ناحيه علّت است و هيچ منافاتى ندارد كه اين دو معلول، از حيث ذات، واحد باشند هرچند از جهت ديگر بين آنها تغاير و تمايزى وجود داشته باشد؟ و به تعبير ديگر: اين دليل، با مدّعا تطبيق نمىكند زيرا مدّعا اين است كه بين وجوب و استحباب، اختلافِ فصلى و ذاتى وجود دارد ولى دليلى كه بر اين مدّعا اقامه مىشود، اختلاف بين اين دو را در ارتباط با علّت، اثبات مىكند. البته اين حرف كه ما گفتيم: با فلسفه منافات ندارد. در فلسفه مىگويند: يك وقت آتش، علت ايجاد حرارت ماء مىشود و يك وقت، همين حرارت بهواسطه محاذات با خورشيد و شعاع شمس تحقق پيدا مىكند. در آنجا مىگويند: با اينكه اين دو علت، معلولش حرارت آب است و شما چهبسا فكر كنيد كه اين شىء واحد، يعنى حرارت آب، معلول دو علت است ولى باطن مسئله اين است كه هر معلولى در ارتباط با علتش، يك نوع محدوديت دارد. حرارتى كه از ناحيه نار تحقق پيدا كرده، در باطن آن، خصوصيتِ مرتبط به نار وجود دارد و حرارتى كه در اثر شعاع شمس تحقق پيدا كرده، حرارتى است كه در باطنش، خصوصيتِ مرتبط به شعاع شمس وجود دارد. يعنى در حقيقت، اين دو حرارت، مختلف است. با اينكه شما بهحسب ظاهر مىگوييد: اين حرارت، شىء واحد و معلول دو علت است ولى در باطن دو جور حرارت است. اين حرف درست است ولى معنايش اين نيست كه بين اين دو حرارت، از جهت ذات تغاير وجود دارد. خير، يك نوع محدوديت و مغايرت هست امّا مغايرت فصلى و مغايرت ذاتى بين اين دو حرارت وجود ندارد.
راه چهارم
بعضى فرق بين وجوب و استحباب را در ارتباط با مرحلهاى قبل از اراده حتميّه دانستهاند و گفتهاند: اگر طلب، ناشى از يك مصلحت ملزِمه در مأمور به باشد، طلب وجوبى است ولى اگر ناشى از مصلحت راجحه غير ملزمه باشد، طلب استحبابى است. بررسى راه چهارم: اين را ما قبول داريم كه در موارد طلب وجوبى، مصلحت ملزمهاى در متعلّق،