اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٥ - نظريه ديگر در ارتباط با علوّ و استعلاء
بررسى كلام مرحوم محقق قمى اين معنايى كه ايشان ذكر مىكند، درحقيقت، مساوق با ايجاب است در حالى كه ايجاب، يك معنا و استعلاء معناى ديگرى دارد. ايجاب و استحباب دو قسم از طلب مىباشند. چيزى را كه انسان طلب مىكند، گاهى مىخواهد آن چيز حتماً تحقق پيدا كند و گاهى تحقق مطلوب، برايش رجحان دارد. ولى وجوب و استحباب، غير از مسأله استعلاء است. استعلاء يعنى خود را عالى ديدن و بر علوّ تكيه كردن، اگرچه هيچگونه غلظتى در قول نباشد. بله ممكن است گاهى تغليظ القول، اماره براى استعلاء باشد ولى حقيقت استعلاء غير از تغليظ القول است. ممكن است سافل، خيلى آرام صحبت كند ولى براى خودش مدّعى علوّ باشد. علوّ، جهتى نفسانى است و وقتى شخصْ ادعاى علوّ مىكند، خودش را در موضع عالى مىبيند، مثل شخص كمسوادى كه خود را باسواد بهحساب مىآورد. البته انسانى كه با نبودن علوّ، خودش را عالى مىبيند، گاهى عقيده هم دارد و گاهى خالى از عقيده است.
نظريه ديگر در ارتباط با علوّ و استعلاء
بعضى گفتهاند: مسأله علوّ و استعلاء، بهصورت مانعة الخلوّ، در معناى امر دخالت دارد، يعنى يكى از اين دو، كفايت مىكند ولى امر نبايد خالى از هر دو باشد. اينان در يك مورد با ما موافقند و آن در جايى است كه هم علوّ و هم استعلاء باشد، كه در اين صورت، امر صدق مىكند. آنچه مورد اختلاف است اين است كه استعلاء باشد ولى علوّ نباشد. اينان مىگويند، اين صورت هم امر است ولى ما آن را امر نمىدانيم. دليلى كه اينان براى اين مطلب اقامه كردهاند اين است كه مىگويند: اگر شخص