اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٠ - اشكال مرحوم آخوند به صاحب فصول رحمه الله
ذاتى، فقط خودش مىباشد و اجزاء آن، و جميع متناقضات، در مرحله حمل اوّلى ذاتى، خارج از دايره ماهيتند. بههمينجهت مىگوييم: «در اين مرحله، مطلوبيتْ جزء ماهيت نيست، غير مطلوبيت هم جزء ماهيت نيست. خلاصه اينكه قضيّه «الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي لا موجودة و لا معدومة، لا مطلوبة و لا غير مطلوبة» مربوط به مقام حمل اوّلى ذاتى است و حد اقلّ حمل اوّلى ذاتى عبارت از اتحاد موضوع و محمول در ماهيت است. حمل در قضيّه «الإنسان حيوان ناطق» حمل اوّلى ذاتى است، زيرا موضوع و محمول، در ماهيت يكسانند. امّا اگر از مرحله ماهيت پايينتر بياييم، مسأله حمل شايع صناعى مطرح مىشود. در حمل اوّلى ذاتى، قضيّه صادقه قضيّهاى است كه ماهيت موضوع و محمول يكى باشد. قضيّه «الإنسان حيوان ناطق»- به حمل اوّلى، قضيّه صادقه است ولى قضيّه «الإنسان موجود»- به حمل اوّلى- قضيّه كاذبه است زيرا «موجود» دخالتى در ماهيت انسان ندارد، نه تمام ماهيت انسان است و نه جزء ماهيت آن. همانطوركه اگر بخواهيم «لا موجود» را به نحو حمل اوّلى ذاتى بر «الإنسان» حمل كنيم، قضيّه كاذبهاى را مطرح كردهايم، زيرا همانطوركه وجود در ماهيت انسان نقش ندارد، لا وجود هم نقش ندارد. آنچه در ماهيت انسان نقش دارد، همان جنس و فصل است، بههمينجهت در اين مرحله، همه متناقضاتْ مسلوب مىگردند و در عين حال، سلب متناقضات هم صحيح است. در اين مقام، ما فقط با ماهيت كار داريم. اگر جنس و فصل مطرح باشد، قضيّه حمليّه صادق است و اگر چيزى خارج از جنس و فصل باشد- خواه به صورت وجود باشد يا عدم يا ...- قضيّه حمليّه كاذب است، زيرا وجود و عدم خارج از ماهيت مىباشند. قضيّه «الجسم أبيض»- به صورت حمل اوّلى- باطل است، «الجسم لا أبيض» هم همينطور است. درحالىكه اگر ما بخواهيم جسم را از نظر وجود خارجى ملاحظه كنيم، يا «أبيض» است و يا «لا أبيض» و خالى از اين دو نيست. و به عبارت ديگر: به حسب وجود خارجى نمىتوان متناقضين را از جسم سلب كرد ولى در مرحله