اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٢٤ - بررسى كلام محقق كمپانى رحمه الله
متّصف به صفت قيام نباشد و هم مىسازد با اينكه زيدى وجود نداشته باشد تا اتصاف به صفت قيام داشته باشد. سالبه معدوله، مانند قضيّه موجبه است. در قضيّه موجبه، به مقتضاى «ثبوت شيء لشيء فرع ثبوت المثبت له» [١]، حتماً بايد موضوعْ وجود داشته باشد. در قضيّه «زيد قائم» نمىتوان قيام را براى زيد ثابت كرد درحالىكه زيدى وجود نداشته باشد.
مثال اين قسم از قضاياى سالبه اين است كه بگوييم: «زيد لا قائم». در اين مثال اگرچه كلمه نفى در كار است ولى عنوانش اين است كه شما «لا قائم» را حمل بر زيد كرده و آن را براى زيد ثابت كردهايد. اين قضيه در اين جهت كه نياز به موضوع دارد با «زيد قائم» فرقى نمىكند. پس از بيان مقدّمه فوق، از مرحوم كمپانى سؤال مىكنيم: «اين قيد عدمى كه شما در واجب نفسى در نظر گرفتيد، كدام نوع از اين دو قضيّه سالبه است؟». چارهاى نداريد جز اينكه بگوييد: «از نوع سالبه معدوله است» زيرا اگر بخواهيد آن را از نوع سالبه محصّله بدانيد كه با نفى موضوع هم سازگار باشد، موضوع در اينجا «وجوب مردّد بين نفسيّت و غيريّت» است، كه شما نفسيّت را عبارت از وجوبى مىدانيد كه مرتبط به وجوب غير- يعنى ذى المقدّمه- نباشد، و اگر در اينجا مسأله سالبه محصّله مطرح باشد، اينكه مىگوييد: «مرتبط نباشد» هم مىسازد با اينكه وجوبى باشد ولى مرتبط نباشد و هم مىسازد با اينكه اصلًا وجوبى نباشد تا بخواهد مرتبط باشد. و اين (صورت دوم) از مقسم واجب خارج است، شما مىگوييد: «الواجب إمّا نفسي أو غيري» پس هم در واجب نفسى و هم در واجب غيرى، وجوبْ احراز شده است و ما نمىتوانيم در واجب نفسى يك قيد عدمى بياوريم كه آن قيد عدمى حتّى با نبودن وجوب براى واجب نفسى سازگار باشد.
بنابراين چارهاى نداريم جز اينكه بگوييم: «قيد عدمى در واجب نفسى، از قبيل سالبه
[١]- بداية الحكمة، ص ٢٠.