اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٢٢ - بحث در ارتباط با اوامر قسم دوم
براى اغراضِ تعجيز و تسخير و ... و اين استعمال، استعمال مجازى است. البته به آن صورتى كه ما در رابطه با مجاز گفتيم و حرف مشهور را نپذيرفتيم. توضيح اين كه: مشهور مىگفتند: مجاز، عبارت از تبادل لفظ است يعنى شما لفظ زيد را برمىداريد و به جايش اسد را مىگذاريد ولى معنا، همان معناى زيد و رجل شجاع است و معناى اسد مطرح نيست. اگر شما در مقام رعايت علاقه پاى معناى اسد را به ميان آوريد و مثلًا بگوييد: «زيد أسد»، مشهور مىگويند: «درست است كه شما در اينجا زيد را به اسد تشبيه كرده و معناى اسد را مشبّهبه قرار دادهايد ولى به ميان آمدن معناى اسد، فقط در مقام رعايت علاقه است امّا آيا شما در مقام استعمال، اسد را در چه معنايى استعمال كردهايد؟ در جواب خواهيد گفت: مستعمل فيه آن، عبارت از همان معناى مجازى- يعنى رجل شجاع- است يعنى شما لفظ زيد را برداشتيد و به جاى آن، اسد را گذاشتيد و مجوّز اين تبادل اين بوده كه علاقه مشابهتى بين زيد و اسد وجود داشته است ولى لازمه تحقق علاقه مشابهت، اين نيست كه الآن كه شما كلمه اسد را در معناى مجازى بكار مىبريد، ديگر از نظر مستعمل فيه، معناى اسد نقشى داشته باشد. مشهور مىگويند: معناى حقيقى اسد، از نظر مستعمل فيه، نقشى ندارد.
مستعمل فيه شما، رجل شجاع است، كه معناى غير موضوع له مىباشد». اما سكاكى در باب استعاره [١] مىگفت: كلمه اسد در «رأيت أسداً يرمي» در همان معناى خودش- يعنى حيوان مفترس- استعمال شده است ولى ما در معناى آن توسعه داده و مىگوييم: حيوان مفترس، همانطور كه افرادى حقيقى و واقعى دارد، داراى افرادى ادعائى نيز مىباشد و ما وقتى كلمه اسد را بر زيد، اطلاق مىكنيم، زيد را مصداق ادعايى معناى حقيقى اسد قرار مىدهيم. بنابراين، معناى مستعمل فيه در باب مجاز، همان معناى حقيقى است. و حضرت امام خمينى رحمه الله به تبعيت از استادشان صاحب كتاب وقاية الأذهان [٢]،
[١]- استعاره، مجازى است كه علاقه آن مشابهت باشد.
[٢]- مرحوم شيخ محمد رضا نجفى اصفهانى.