اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٨ - بحث در ارتباط با اوامر قسم اوّل
ولى بعث و تحريك اعتبارى، مثل ساير مسائل اعتباريه است و قابليت براى تحقق انشاء دارد، همانطور كه ملكيت، امرى اعتبارى است و قابليت تعلّق انشاء را دارد. امر اعتبارى، بهمعناى امر تخيّلى نيست، بسيارى از احكام شرعيه ما بر همين امور اعتباريه بار شده است. وقتى ملكيت آمد، جواز تصرف و جواز نقل و انتقال مىآيد. وقتى زوجيت- كه امرى اعتبارى است- تحقق پيدا كرد، احكام بسيارى، چون جواز نظر، جواز استمتاع و ... برآن مترتب مىشود. مقصود از اعتبار، عبارت از تخيّل نيست بلكه مقصود اين است كه شارع يا عقلاء يا هر دو نشستهاند و چيزى را به نام زوجيت اعتبار كرده و احكام بسيارى را برآن مترتب كردهاند. در باب حرّيّت و رقّيّت نيز همينطور است. در اينجا نيز مىگوييم: بعث و تحريك واقعى و تكوينى، قابليت تعلّق انشاء را ندارد ولى بعث و تحريك اعتبارى، قابليت تعلّق انشاء را دارد و بهواسطه هيئت افْعَلْ، انشاء مىشود و اين بعث و تحريك اعتبارى، مثل ساير امور اعتباريه، منشأ براى آثارى است. اگر عبد، آن را موافقت كند، و به دنبال آن، مأمور به را در خارج، تحقق دهد، مستحق مثوبت است و عقلاء- نسبت به او- حكم به استحقاق مثوبت مىكنند. و اگر با آن مخالفت كرد، عقلاء او را مستحق عقوبت مىدانند. سؤال: چه مانعى دارد كه از اين بعث و تحريك قولى اعتبارى، تعبير به طلب بنماييم؟ يعنى ممكن است كسى بگويد: شما عبارت مرحوم آخوند را عوض كردهايد، ايشان در مفاد هيئت افْعَلْ، همان انشاء طلب را ذكر مىكرد، شما انشاء طلب را برداشته و بهجاى آن انشاء بعث و تحريك اعتبارى گذاشتيد. جواب: با توجه به بحثهاى گذشته، بين تعبير ما با تعبير مرحوم آخوند، فرق وجود دارد زيرا: اوّلًا: ما گفتيم: طلب، يك واقعيت است و ما چيزى به نام طلب اعتبارى نداريم. ما وقتى به لغت و عرف مراجعه مىكنيم مىبينيم هرجا طلب را به كار مىبرند، بهمعناى سعى و تلاش خارجى است. ولى ما نكتهاى را ذكر كرديم و گفتيم: مولا در بعث