اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٠٣ - ٤- آيا سعادت و شقاوت، ذاتى انسان است؟
ربّ و نهى نفس از هوى مىباشد. و «خاف» فعل است و به شخص، نسبت داده شده و ظهور در اراديت و اختياريت دارد، يعنى هركسى كه با اراده و اختيار، نسبت به مقام ربّ، خوف پيدا كرد و نفس خود را از خواهشهاى نفسانى بازداشت، سعادتمند است و خوف از مقام ربّ و نهى نفس از هوى، دو عمل وجودى و دو فعل اختيارى تابع وجود انسان است و ماهيت انسان، خوف از مقام ربّ و نهى نفس از هوى پيدا نمىكند. و در آيه شريفه (فأمّا من طغى و آثر الحياة الدنيا فإنّ الجحيم هى المأوى) [١]، معناى شقاوت، بيان شده است، يعنى: كسى كه طغيان و نافرمانى خداوند متعال را نمايد و در مقام انتخاب و اختيار، زندگى فرومايه دنيا را برگزيند (فإنّ الجحيم هى المأوى). و ما وقتى اين آيه را به آيه شريفه (فأمّا الذين شقوا ...) [٢] ضميمه نماييم، نتيجه مىگيريم كه، شقاوت، عبارت از طغيان و اختيار حيات دنيا بر آخرت است، يعنى طغيان اختيارى- كه عمل وجودى انسان است- و انتخاب دنيا- كه عمل وجودى انسان است-. نتيجه بحث سعادت و شقاوت و اشكال بر مرحوم آخوند از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه سعادت و شقاوت، دو امر اختيارى و ارادى است و ارتباطى به ماهيت، ذات و لوازم انسان ندارد و نمىتواند ارتباطى با «الذاتي لا يعلّل» داشته باشد، بلكه از امور حادث بوده و محتاج به علّت مىباشد، پس نمىتوان سعادت و شقاوت را با مسأله حيوانيّت و ناطقيّت، مقايسه نمود. پس چگونه مرحوم آخوند به صراحت گفته است: سؤال «لِمَ جعل السعيد سعيداً و لِمَ جعل الشقي شقيّاً» مانند سؤال «لِمَ جعل الإنسان إنساناً و لِمَ جعل الإنسان حيواناً أو ناطقاً» مىباشد؟
[١]- النازعات: ٣٧- ٣٩
[٢]- هود: ١٠٦