اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٠٢ - ٤- آيا سعادت و شقاوت، ذاتى انسان است؟
ما وقتى سعادت و شقاوت را نسبت به انسان ملاحظه مىكنيم، مىبينيم از تصوّر ماهيت انسان، هيچگونه انتقالى به سعادت و شقاوت پيدا نمىكنيم و سعادت و شقاوت، هيچ ربطى به ماهيت انسان ندارد. انسان چهبسا مدّتها فلسفه و منطق مىخواند و در ارتباط با ماهيت انسان، بحث مىكند ولى حتى يك مرتبه هم انتقال به سعادت و شقاوت پيدا نمىكند [١]. اگر سعادت و شقاوت، لازم ماهيت انسان بود، بايد: اوّلًا: با تصور انسان، منتقل به تصور سعادت و شقاوت شويم، درحالىكه اينگونه نيست. ثانياً: اين لازم، براى ماهيت انسان، ثابت باشد، حتى اگر انسانى هم وجود پيدا نكند. يعنى بايد عاقبت بهشت و دوزخ براى ماهيت انسان، ثابت باشد، حتّى اگر خداوند، هيچ انسانى را نيافريده باشد. درحالىكه چنين چيزى، قابل قبول نيست.
چگونه مىتوان براى انسان غير موجود و انسانى كه خلق نشده و در دايره تكليف قرار نگرفته، مسأله بهشت و دوزخ را مطرح كرد؟ واضح است كه ورود به بهشت يا دوزخ، عاقبت انسانهاى موجود است نه عاقبت ماهيت انسان. و اگر سعادت و شقاوت، مربوط به ذات و ماهيت انسان بود، بايد مسأله دوزخ و بهشت، تابع وجود انسان نباشد و ميلياردها انسانى كه موجود نشدهاند، بايد داراى سرنوشت بهشت و دوزخ باشند. بديهى است كه سعادت، شقاوت، وصول به بهشت و ورود به دوزخ، اثر وجود انسان و اعمال اختيارى اوست كه در قرآن كريم در آيه ديگر- كه مفسّر و شارح آيه قبلى است- مىفرمايد: (و أمّا من خاف مقام ربّه و نهى النفسَ عن الهوى فإنّ الجنّة هي المأوى) [٢]. اگر اين آيه را به آيه (و أمّا الذين سعدوا ...) [٣] ضميمه كنيم، استفاده مىكنيم كه سعادت، عبارت از خوف از مقام
[١]- البته با قطع نظر از اينكه فعلًا در ارتباط با سعادت و شقاوت بحث مىكنيم.
[٢]- النازعات: ٤٠ و ٤١
[٣]- هود: ١٠٨