اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٥٣ - ٣- نظريه آيت اللَّه خويى «دام ظلّه»
باشد؟ شوق مؤكّد، عبارت از يك صفت نفسانيه است اما طلب، در ارتباط با عمل خارجى است كه به جوارحْ تحقق پيدا مىكند. به استعمالات عرفى هم كه مراجعه مىكنيم، همين معنا را تأييد مىكند. دليل اين مطلب را از خودمان شروع مىكنيم. به ما طلبه و طالب علم مىگويند. طلبه و طالب، از عنوان طلب اشتقاق پيدا كرده است. آيا روى چه حسابى اين عنوان به ما اطلاق مىشود؟ بديهى است كه اين اطلاق به خاطر اين است كه عمل ما تحصيل علم است نه به خاطر اينكه ما شوق مؤكّدى نسبت به تحصيل علم داريم. روشن است كه اگر يك بازارى علاقه شديدى به تحصيل علم داشته باشد ولى عمل خارجى او تجارت و كسب باشد، به او طلبه و طالب علم گفته نمىشود. و تعبيرات عرفى در اين زمينه فراوان است. طالب دنيا به كسى گفته مىشود كه تمام توان و نيروى خود را در ارتباط با مسائل دنيوى صرف مىكند و طالب آخرت به كسى گفته مىشود كه تلاش و فعاليت او در ارتباط با آخرت است، نه اين كه ملاك، شوق مؤكّد باشد و مثلًا گفته شود: «عمل خارجى، كاشف از شوق مؤكّد است و به اعتبار شوق مؤكّد، به او طالب دنيا يا طالب آخرت گفته مىشود». و همينطور، گاهى فقهاء كلمه طلب را به كار مىبرند مثلًا مىگويند: «اگر كسى در بيابان باشد و آبْ وجود نداشته باشد و نمىداند كه آيا در اطراف و جوانب، آبْ وجود دارد يا نه؟ بايد در محدوده معيّنى طلب آب كند». معناى طلب، اين است كه بلند شود و به دنبال آب برود. بنابراين، طلب، نوعى سعى و تلاش براى رسيدن به مقصود است. در اينجا نكتهاى مطرح است و آن نكته اين است كه براى رسيدن به مقصود، دو راه وجود دارد: يكى اينكه انسان، خودش به دنبال آن برود و ديگر اينكه به كسى امر كند و امر كردن، عبارت از طلب است. مجموع امر، عبارت از طلب است يعنى انشاء امر، عبارت از طلب است نه انشاء طلب. زيرا طلب- با اين خصوصياتى كه ذكر شد- مانند اراده، يك واقعيت و حقيقت خارجيه است اما خارجيت اراده، به وقوع اراده در نفس است ولى خارجيت طلب، به تحقق عمل و سعى در خارج است. پس طبق بيان ايشان، همانطور كه انشاء نمىتواند به اراده تعلّق بگيرد، به طلب