اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٣٧ - دليل سوم اشاعره بر اثبات كلام نفسى
عين ذات خداوند تحقق داشت. اينها با كلمه «لم يزل» كه به كار رفتهاند، قدمت و ذاتى بودن علم و قدرت را براى خداوند افاده مىكنند. سپس مىفرمايد: فلمّا أحدث الأشياء يعنى وقتى خداوند، اشياء را بهوجود آورد و كان المعلوم در اينجا «كان» بهصورت تامّه استعمال شده است يعنى وقتى معلوم، وجود پيدا كرد وقع العلم منه على المعلوم و السمع على المسموع و البصر على المبصَر و القدرة على المقدور معناى اين عبارت اين است كه آنچه متعلّق علم بود، الآن وقوع پيدا مىكند، يعنى حاضر مىشود.
وقتى علم به او تعلّق گرفت، غايب و غير موجود بود ولى الآن كه وجود پيدا كرد، بهعنوان يك موجود حاضر، متعلّق علم واقع مىشود. و اين دو، با هم منافاتى ندارند.
بنابراين در علم، تغييرى صورت نگرفته بلكه معلومى كه غايب بوده حاضر شده است.
در مورد خود ما نيز از اين نظر- نه از نظر قدمت و ذاتيت- همينطور است. شما وقتى نشستهايد، قدرت بر قيام داريد، درحالىكه قيامى تحقق ندارد تا اين قدرت، به آن تعلّق بگيرد. و ما نمىتوانيم تحقق قدرت شما نسبت به قيام را سلب كرده و بگوييم:
«شما قدرت فعليه بر قيام نداريد». اگر شما نسبت به امرى كه مربوط به آينده است يقين داريد، مثلًا يقين داريد فردا دوشنبه است. اين علم، بهصورت تعليق نيست بلكه بهصورت فعليت است و معلوم آن اين است كه «فردا دوشنبه است» درحالىكه الآن، فردايى وجود ندارد. در حال حاضر، فردايى تحقق پيدا نكرده است ولى درعينحال، مسأله علم شما و فعليت علم شما قابل انكار نيست. پس شما قدرت بر قيام داريد، در حالى كه الآن قيامى تحقق ندارد، بعد كه شما قيام كرديد، چه تحويل و تحوّلى صورت مىگيرد؟ تحويل و تحوّل آن، فقط در ارتباط با غيبت و حضور است. يعنى وقتى شما قدرت بر قيام داشتيد، قيام، موجود نبود. قدرت، وجود داشت ولى مقدور، تحقق نداشت و يا به تعبير ديگر: مقدور، غايب بود سپس حاضر شد. و الّا در خود قدرت، هيچگونه تغييرى بهوجود نيامده است. و در اين جهت، بين ما و خداوند فرقى نيست. فقط فرق اين است كه علم و قدرت، عين ذات خداوند و قديم است ولى در مورد ما، علم و قدرت، زايد بر ذات و حادث است. سپس ابو بصير مىگويد: قلت: فلم يزل اللَّه متحركاً؟