اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٣٣ - دليل سوم اشاعره بر اثبات كلام نفسى
سبزى، اسم ذات است و معناى فعلى و حدثى ندارد و بقّال بهمعناى «فروشنده سبزى» است. خبّاز هم مادهاش خبز- بهمعناى نان- است اينگونه استعمالات، در بين عربها وسيع است. آنان به فروشنده شير، «لابن» و به فروشنده خرما، «تامر» مىگويند كه «تمّار» هم صيغه مبالغه آن مىباشد. از اينگونه مشتقات، اصطلاحاً به «مشتق جعلى» تعبير مىشود، «مشتق جعلى» يعنى مشتقى كه يك مادّه حدثى- داراى فعل ماضى و مضارع و ...- ندارد. آنوقت چگونه عنوان «لابن» و «تامر» و «خبّاز» و ... تحقق پيدا مىكند؟ در اينجا ما ناچاريم به يكى از اين دو معنا ملتزم شويم: ١- در مادّه اينها، معناى فعلى اخذ شده است. يعنى خود «لبن» بهعنوان مادّه «لابن» نيست بلكه مادّه آن، فعلى است كه به انسان اضافه دارد، يعنى مادّه آن «بيع اللّبن» است، همچنين «بيع التمر»، بهعنوان مادّه «تامر» است. ٢- در خود اين عناوين، معناى فعلى اخذ شده است. يعنى «لابن» به معناى «بايع اللبن» است و ما كارى به مادّه آن نداريم. مستقيماً سراغ عنوان مشتق مىآييم. اگر يكى از اين دو كار را انجام ندهيم، همه اين عناوين، غلط خواهند بود. بنابراين، دايره مشتق، آنقدر وسيع است كه حتى مشتقات جعليه را نيز شامل مىشود. اكنون كه مسائل فوق، روشن گرديد، مىآييم سراغ كلام اشاعره كه مىگويند:
«اطلاق متكلّم بر خداوند، اقتضاء مىكند كه ما ملتزم به يك «كلام نفسى» قديم و حالّ در ذات خداوند بشويم». ما در اينجا دو مطلب با اشاعره داريم: مطلب اوّل: صفات خداوند بر دو قسم است: صفات ذات و صفات فعل. هر صفتى كه ضدّ آن در هيچ حالى از حالات و در ارتباط با هيچ شيئى از اشياء، بر خداوند اطلاق نشود، صفت ذات است و هر صفتى كه ضد آن، در بعضى از حالات و در ارتباط با بعضى از اشياء، بر خداوند اطلاق شود، صفت فعل است. علم، از صفات ذات است، زيرا