اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٣٢ - دليل سوم اشاعره بر اثبات كلام نفسى
درحالىكه در جاى خود ثابت شده است كه صفات ذات، عين ذات پروردگار مىباشند. امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد: «و كمال الإخلاص له نفي الصفات عنه»، [١] يعنى كمال اخلاص اين است كه ما صفات را از خداوند متعال نفى كنيم و معناى نفى صفت، نفى شىء زايد بر ذات است. علم و قدرت و ساير صفات ذات، عين ذات پروردگار مىباشند و همين عينيت اقتضاء مىكند كه ما ملتزم شويم در صدق عنوان مشتق بر ذات، مغايرت بين ذات و مبدأ، ضرورت ندارد. در اطلاق عالم به خداوند، بين ذات و علم، مغايرتى نيست. يعنى اينها دو حقيقت نيستند بلكه علم، عين ذات است.
پس ما مىگوييم: در صدق عنوان مشتق، عنوان قيام دخالت ندارد، قيام حلولى، دخالت ندارد، حتى مغايرت حقيقيّه بين مبدأ و ذات هم دخالت ندارد. مرحوم آخوند- در بحث مشتق- مىفرمود: «اين هم نوعى از تلبس است». ولى با توجه به اينكه معمولًا سروكار ما با تلبسهايى بوده كه در آنها بين ذات و مبدأ، مغايرت وجود داشته است، خيال مىكنيم در تلبس، بايد مغايرت وجود داشته باشد. در حالى كه بالاترين و كاملترين مصداق تلبس، همان تلبسى است كه از آن به «عينيت» تعبير مىكنيم. از اينجا مىفهميم كه دايره صدق عنوان مشتق، وسيعتر از چيزى است كه اشاعره قائلند. ما حتّى «عينيت» را داخل در ضابطه مشتق مىدانيم بلكه بالاترين و كاملترين مصداق تلبس را همان «عينيت» مىدانيم كه در ارتباط با صفات ذاتيه خداوند تحقق دارد و اطلاق اين عناوين بر خداوند، اطلاق حقيقى است و هيچگونه تجوّزى وجود ندارد. رابعاً: ما در بين مشتقات، عناوينى داريم كه بدون هيچگونه تجوّزى استعمال مىشوند: مثلًا «عطّار»، صيغه مبالغه و يكى از مشتقات است، مبدأ آن عبارت از عِطْر است كه مادهاى خوشبو مىباشد و عطّار به معناى «بايع عطر» است. «بقّال» نيز يكى از مشتقات و صيغه مبالغه است، مبدأ آن عبارت از بَقْل- بهمعناى سبزى- است.
[١]- نهج البلاغة، فيض الإسلام، ص ٢٣