إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٢ - حقيقت تجرى و انقياد
بسوء سريرته و خبث باطنه، بحسب نقصانه و اقتضاء استعداده ذاتا و إمكانه، و إذا انتهى الأمر إليه يرتفع الإشكال و ينقطع السؤال ب (لم) فإن الذاتيّات ضروري الثبوت للذات و بذلك أيضا ينقطع السؤال عن أنه لم اختار الكافر و العاصي الكفر و العصيان؟
و المطيع و المؤمن الإطاعة و الإيمان؟ فإنه يساوق السؤال عن أن الحمار لم يكون ناهقا؟ و الإنسان لم يكون ناطقا؟(١)
[١] (١)- ٢مرحوم آقاى آخوند (اعلى اللّه مقامه الشّريف) جواب ديگرى بيان مىكنند كه اى كاش اين جواب را بيان نمىفرمودند!
ايشان مىفرمايند: اصلا ريشه مسئله استحقاق عقوبت و مثوبت يك امر ذاتى است و: الذّاتى لا يعلّل. يعنى در امر ذاتى درست نيست كسى از علّت آن امر سؤال كند. آيا صحيح است كسى سؤال كند لم جعل الانسان انسانا؟ خير، انسانيّت كه عبارتست از جنس و فصل انسان، اين براى انسان، ذاتى است و چيزى نياز به علّت دارد كه ضروريّه نباشد يعنى اگر ممكنه شد نياز به علّت دارد لذا در فرق واجب الوجود و ممكن الوجود هم همين حرف را مىزنيم. كسى نمىتواند بگويد علّت واجب الوجود چيست چون وجوب وجود معنايش بىنيازى از علّت است و آنكه نياز به علّت دارد ممكن الوجود است چون ممكن الوجود، دو طرف وجود و عدم، نسبت به او على السّواء است. هر طرفش بخواهد امتياز پيدا كند نياز به علّت دارد.
يا قضيّه «الانسان حيوان ناطق» و اشباه آن از نظر منطقى يك قضيّه ضروريّه است و در قضيّه ضروريّه نمىتوان از علّتش پرسش نمود چون ناطقيّت جزء ماهيّت انسان است.
تا اينجا آنچه ايشان در مورد ذاتيّات بيان كردهاند، كاملا صحيح است. لكن ايشان مىخواهند اين ذاتيات را در ما نحن فيه پياده كنند و مسئله تجرّى و عصيان و بالاتر از آن مسئله كفر و ايمان را به يك ريشه ذاتى برگردانند.