إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٧ - ايراد بر مصنف قدس سره
قبل از اينكه او در بطن ام باشد شقى بوده است يعنى كان شقيّا فى الازل، نه در بطن ام كه يك مرتبهاى از وجود است. اگر مربوط به ماهيّت و ذات انسان باشد آيا مىتوانيم بگوئيم انسان در بطن ام، حيوان ناطق است؟ خير- انسان فى الازل حيوان ناطق بوده است و جنس و فصل براى انسان ضرورت داشته. اصلا اينكه در مورد سعادت و شقاوت پاى وجود را به ميان مىآورند دليل بر اين است كه اين دو ربطى به ماهيّت و ذات انسان ندارد و از آثار وجود انسان است.
آيا سعادت و شقاوتى كه از آثار وجود است مىتواند از خود وجود بالاتر باشد؟
خير.
مسئله سعادت و شقاوت مانند مسئله علم و جهل است. يعنى ما مىتوانيم سؤال كنيم لم صار زيد عالما. و جواب مىشنويم چون پنجاه سال درس خوانده است.
مسئله سعادت و شقاوت مانند زوجيّت براى اربعه نيست چون اربعه اگر فرضا در عالمى غير وجود هم تحقّق پيدا كند باز زوجيّت همراهش هست.
خلاصه: الذّاتى لا يعلّل صحيح مىباشد امّا ربطى به مسئله سعادت و شقاوت ندارد.
٢آيا ارادهاى كه ما نسبت به اطاعت و عصيان و ساير افعال پيدا مىكنيم اختيارى است يا جبرى؟
ايشان اراده و مبادى اراده را امر غير اختيارى مىدانند چون در ذهنشان است كه اگر يك امر اختيارى باشد بايد مسبوق به اراده ديگرى باشد آنوقت نقل كلام در آن اراده مىكنند كه بايد مسبوق به اراده ديگرى باشد الى ان يتسلسل لذا مىگويند اراده، امر غير اختيارى است در صورتى كه معناى اختياريّت اراده اين است كه: همانطور كه خداوند تبارك و تعالى داراى خلاقيّت است او يك شعبه از خلاقيّت اراده را به انسان، افاضه نموده است و خود انسان، خلق اراده مىنمايد يعنى وقتى مواجه با اعمال و افعال مىشود بر سر دوراهى واقع مىشود و ايجاد اراده مىنمايد مانند مهندسى كه در اثر زحمت زياد، قدرت خلّاقيّت نقشه، پيدا مىكند كه ما نسبت به اين امر قادر نمىباشيم.