إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧ - حقيقت تجرى و انقياد
هذا مع أن الفعل المتجرى به أو المنقاد به، بما هو مقطوع الحرمة أو الوجوب لا يكون اختياريا، فإن القاطع لا يقصده إلا بما قطع أنه عليه من عنوانه الواقعي الاستقلالي لا بعنوانه الطارى الآلي، بل لا يكون غالبا بهذا العنوان مما يلتفت إليه، فكيف يكون من جهات الحسن أو القبح عقلا؟ و من مناطات الوجوب أو الحرمة شرعا؟
و لا يكاد يكون صفة موجبة لذلك إلا إذا كانت اختيارية(١).
ايجاد شود، نه او بههرحال عدو مولا را كشته است.
مثال ديگر: اگر كسى يقين كرد نماز پنج ركعتى مشروعيّت دارد و واجب هست آيا اين قطع سبب مىشود يك مصلحت كامل در آن پيدا شود بلحاظ اينكه مانند نماز چهار ركعتى واجب است، خير اين عقائد، روى عمل خارجى كوچكترين اثرى را نمىتواند بگذارد و در محيط عقل حسن و قبحى بسازد و همچنين در محيط شرع نمىتواند ملاك محبوبيّت و مبغوضيّت درست كند.
خلاصه: انقياد و تجرّى كه باعث استحقاق عقوبت و مثوبت است مربوط به همان عمل قلب و نفس است و همچنين مربوط به عزم بر عصيان و اطاعت است.
(١)ب: دليل دوّم بر اينكه استحقاق عقوبت و مثوبت فرد متجرّى و منقاد در عمل خارجى، (متجرّى به و منقاد به) تغييرى نمىدهد و اين استحقاق عقوبت به خاطر عزم و جزم بر عصيان مولا است:
عناوينى مىتواند دخالت در حسن و قبح يا محبوبيّت و مبغوضيّت داشته باشد كه آن عناوين اختيارى باشد و اراده بتواند به آن تعلّق بگيرد مثلا ظلم قبيح است چون واقعا ظالم مىتواند قصد ظلم نمايد، و همچنين احسان، نيكو است چون عنوان احسان مىتواند متعلّق قصد محسن قرار گيرد.
اكنون ما حساب كنيم و ببينيم كسى كه قطع پيدا نموده است «بانّ ذاك المائع خمر» زمانى كه اراده مىكند شرب آن مايع را قصد او به چه چيز تعلّق پيدا مىكند؟
آيا او شرب مايع مقطوع الخمريّه را قصد مىنمايد به نحوى كه عنوان مقطوع