إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٣ - ايراد بر مصنف
و هكذا المراد بتصديق المؤمنين في قصة إسماعيل، فتأمّل جيدا(١).
است ولى وقتى به شخص زيد مراجعه كردى او گفت من چنين نگفتهام در اين صورت امام عليه السّلام مىفرمايند: زيد را تصديق كن و آن پنجاه نفر را تكذيب كن. تصديق يك نفر و تكذيب پنجاه نفر يعنى چه؟
آيا مراد اين است كه آن يك نفر را تصديق كن و تمام آثار واقع را برآن مترتّب كن؟
و آيا مثلا مقصود اين است كه چون آن پنجاه نفر به زيد تهمت زدهاند مىتوان آنها را تعزير نمود؟
آيا معقول است كه انسان قسم پنجاه نفر را به خاطر قول يك نفر تكذيب كند؟
در اينجا مراد از تصديق و تكذيب، تصديق و تكذيب به حسب واقع نيست بلكه مقصود اين است كه: حمل بر صحّت كن و آن آثارى كه به نفع زيد است و به ضرر ديگران نيست قبول كن كه زيد مطلبى درباره تو نگفته است و همچنين در برابر زيد عكس العمل سوئى نشان نده.
نه اينكه حقيقتا پنجاه نفر را تكذيب كن و اين مطلب مسلّم است كه انسان بايد آن پنجاه نفر را تصديق كند.
(١)- ٢شاهد ديگر، مربوط به داستان اسماعيل فرزند امام صادق عليه السّلام است كه ما مقدارى از آن را كه شاهد بحث هست نقل مىكنيم: [١]
[١]كافى ٥/ ٢٩٩ باب حفظ المال و كراهة الاضاعة من كتاب المعيشة ح ١.