إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٥ - ايراد بر مصنف قدس سره
و ما اكنون به آن تفصيل نمىتوانيم بحث كنيم لكن دو نكته را توضيح مىدهيم براى اينكه معلوم شود راهى را كه ايشان پيمودهاند صحيح نيست تا باعث انحراف اعتقادى نگردد.
١آنچه راجع به ذاتى و «الذّاتى لا يعلّل» فرمودند درست است. يعنى قضيّهاى كه ضرورى شد، ثبوت محمول براى موضوع، ضرورى است و هر ماهيّتى، ثبوت جنس و فصل، برايش ضرورى است مثلا: الانسان حيوان، يا الانسان ناطق، يا الانسان حيوان ناطق، هر سه قضيّه ضروريّه هستند و هيچكس نمىتواند از علّت آنها سؤال نمايد.
امّا اگر گفتيم الانسان موجود در اين صورت وجود و هستى براى انسان ضرورت ندارد چون انسان ماهيّتى دارد كه ممكن الوجود است يعنى ممكن است به وجود متصف بشود و يا نشود و در اين قضيّه سؤال از علّت صحيح است كه بگوئيم: لم صار الانسان موجودا؟ يعنى انسانى كه نسبتش به وجود و عدم علىالسّويه است چه سبب شد كه جانب وجود برايش امتياز پيدا كرد مسلّما علّتى داشت كه وجود امتياز پيدا نمود.
اگر وجود نياز به علّت داشت آثار و لوازم و آن خصوصيّاتى كه بدنبال وجود مىآيد چگونه است. آيا آنها ضرورى يا ممكن هستند؟
وقتى اصل وجود غير ضرورى بود و نياز به علّت داشت آثار وجود بطريق اولى محتاج به علّت هست چرا انسان فكر مىكند؟ چرا انسان راه مىرود؟ اينها نياز به علّت دارند.
سؤال: آيا عنوان اطاعت و عصيان و مهمتر مسئله شقاوت و سعادت، از آثار وجود انسان است يا از لوازم و ماهيّت انسان [١]؟ حقيقت سعادت و شقاوت كه به دنبالش
[١]براى توضيح بيشتر رجوع كنيد به: ايضاح الكفاية: ١/ ٤٩٧.