إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٠ - از چه راههائى مىتوان ظهور كلام را به دست آورد
و إلا فإن كان لأجل احتمال وجود قرينة فلا خلاف في أن الأصل عدمها، لكن الظاهر أنه معه يبنى على المعنى الذي لولاها كان اللفظ ظاهرا فيه ابتداء، لا أنه يبنى عليه بعد البناء على عدمها، كما لا يخفى(١).
[١] (١)- ٢ اگر كلامى از متكلّمى صادر شد و ما احتمال داديم كه قرينهاى برخلاف ظاهر همراه آن كلام بوده است، يعنى شك در وجود قرينه پيدا كرديم، در اين صورت حكم مسئله چيست؟ (يعنى ظهور كلام را بهطور قطع پيدا نكرديم).
مثال: متكلّم گفت رأيت اسدا و ما احتمال مىدهيم قرينهاى برخلاف ظاهر همراه اين جمله بوده است (مثلا احتمال مىدهيم جمله چنين بوده است: رأيت اسدا يرمى).
مرحوم مصنّف مىفرمايند حكم مسئله، اين است كه ما اصالة عدم القرينه را جارى مىكنيم و مىگوئيم قرينهاى همراه كلام نبوده است و مقصود از اسد، همان حيوان مفترس است. لكن در اين حكم بايد تحليلى نمود كه آيا اصالة عدم القرينه در برابر اصالة الظّهور يك اصل مستقلّى است يعنى همانطور كه اصلى بنام اصالة الظهور داريم، اصلى هم بنام اصالة عدم القرينه داريم؟
آيا در اين مورد به اصل نياز داريم تا ظهور كلام را به دست آوريم؟ يعنى ابتدا اصالة عدم القرينه را جارى مىكنيم و سپس اصالة الظّهور را جارى مىنمائيم؟
ايشان مىفرمايند واقع مطلب، اين است كه فقط همان اصالة الظّهور جريان پيدا مىكند.
به عبارت ديگر: عقلا در دو مورد به ظاهر كلام تمسّك مىكنند:
١در موردى كه يقين دارند قرينهاى در كار نيست (فرض اوّل).
٢در موردى كه شك در وجود قرينه دارند.