إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٤٢ - امر اول
هذا [١] إذا لم يكن هناك أصل موضوعى آخر مثبت لقبوله التذكية، كما إذا شك- مثلا في أن الجلل في الحيوان هل يوجب ارتفاع قابليته لها، أم لا؟ فأصالة قبوله لها معه محكمة، و معها لا مجال لأصالة عدم تحققها، فهو قبل الجلل كان يطهر و يحل بالفري بسائر شرائطها، فالأصل أنه كذلك بعده(١).
[١] ((١)- ٣- (در شبهه حكميّه): يقين داريم كه حيوانى قابليّت تذكيه دارد لكن حالتى برآن عارض شده است كه ما شك در بقاء قابليّت تذكيه آن داريم.
مثال: حيوانى است كه مسلّما قابليّت تذكيه داشته لكن چون جلل و نجاست خوارى بر او عارض شده است ما شك مىكنيم كه آيا اين حالت سبب مىشود كه حيوان قابليّت تذكيهاش را از دست بدهد يا نه، حكم فرض مذكور چيست در اين فرض اصالة الاباحه جارى نمىشود لكن يك اصل موضوعى كه موافق با اصالة الاباحه است جارى مىگردد و مىگوئيم آن حيوان قابليّت تذكيه دارد و حكم به حلّيّت آن مىكنيم.
تذكّر: در اين فرض مصنّف به دو صورت استصحاب بقاء قابليّت تذكيه را جارى مىكنند.
الف- بصورت استصحاب تنجيزى: قبل از عروض جلل، آن حيوان قابليّت تذكيه داشت اكنون كه عذره خوار شده است ما شك داريم كه قابليّت تذكيه آن از بين رفته است يا نه لذا مىگوئيم: اصل بقاء قابليّت تذكيه جارى مىشود و مجالى براى اصل عدم قابليّت نيست.
ب- بصورت استصحاب تعليقى: آن حيوان، قبل از عروض جلل اگر تذكيه مىشد حلال و پاك بود [٢] و لكن بعد از عروض جلل ما شك پيدا كردهايم كه اگر او را بكشند آيا حلال و طاهر است يا نه لذا مىگوئيم همان حكم قبل از عروض جلل باقى است و اگر
[١]اينكه در فرض اوّل گفتيم استصحاب عدم قابليّت جارى مىشود در صورتى است ...
[٢]حلّيت و طهارت آن حيوان معلّق بر تذكيه بود.