إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦ - حقيقت تجرى و انقياد
فقتل ابن المولى لا يكاد يخرج عن كونه مبغوضا له، و لو اعتقد العبد بأنه عدوّه، و كذا قتل عدوه، مع القطع بأنه ابنه، لا يخرج عن كونه محبوبا أبدا (١)
به عبارت روشنتر: اگر بنده نسبت به يك ظرف قاطع شدم كه در آن خمر است ولى دوست من قطع پيدا كرد كه در آن آب است آيا اينجا مىتوان از نظر عمل خارجى تفكيكى در آن قائل شد و گفت اين عمل واقعا از نظر من قاطع كه قطعم مخالف واقع است ولى خودم نمىدانم كه مخالف واقع است قبيح امّا در نظر دوستم كه قطعش مطابق واقع است قبيح نمىباشد؟ نه.
خلاصه: قطع انسان كمترين اثرى نمىتواند در حكم يا صفت فعل خارجى بگذارد و آن را عوض كند.
در حكم به اين صورت است: انسان در مورد نماز جمعه فرضا معتقد به حرمت شود.
و در مورد صفت به اين صورت تصوّر مىشود كه اين مايع خارجى را انسان اعتقاد به حرمت آن پيدا كند. كه در اين موارد قطع من سبب تغيير وضع فعل خارجى نمىشود زيرا عنوان «قطع به خلاف» در رديف عناوينى مثل احسان و ظلم نيست كه ايجاد ملاك حسن و قبح نمايد (در محيط عقل) و همچنين عنوان «قطع به خلاف» در محيط شرع ملاك وجوب و حرمت و محبوبيّت و مبغوضيّت درست نمىكند.
(١)مرحوم آقاى آخوند مثال خيلى روشنى مىآوردند كه: اگر عبدى نسبت به پسر مولا يقين كرد كه او همان زيدى است كه با مولا سابقه عداوت دارد و او را كشت، آيا اين قطع عبد به اينكه «انّه كان عدو للمولى» باعث مىشود جهت حسنى در عمل عبد ايجاد شود و آن قتل توسّط عبد عنوان قتل عدو مولا را پيدا كند و ديگر مبغوض نباشد، نه او بههرحال فرزند مولا را كشته است.
و يا اگر عبدى نسبت به عدو مولا يقين نمود كه او همان پسر مولا است و او را كشت آيا اين قطع عبد به اينكه آن فرد پسر مولا است سبب مىشود در آن عمل قبحى