إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٤١ - امر اول
نعم لو علم بقبوله التذكية و شك في الحلّيّة، فأصالة الإباحة فيه محكمة، فإنه حينئذ إنما يشك في أن هذا الحيوان المذكّى حلال أو حرام، و لا أصل فيه إلا أصالة الإباحة، كسائر ما شك في أنه من الحلال أو الحرام(١).
به صورت (استصحاب عدم ازلى).
اگر شك نمائيم كه زنى قرشى و سيّده هست يا نه ايشان به اين ترتيب به استصحاب عدم قرشيّت تمسّك مىكنند كه: آن مرئه قبل از آنكه وجود پيدا كند (به نحو سالبه به انتفاء موضوع) قرشى نبود، اكنون كه وجود پيدا كرده است ما شك داريم كه عنوان قرشيّت دارد يا نه همان حالت قبل را استصحاب مىكنيم يعنى همان قضيّه سالبه به انتفاء موضوع را استصحاب مىكنيم و از آن قضيّه سالبه به انتفاء محمول را نتيجه مىگيريم.
در محل بحث: آن حيوان قبل از آنكه متولّد شود قابليّت تذكيه نداشت الآن كه وجود پيدا كرده است ما شك داريم كه قابليّت تذكيه تحقّق پيدا كرده يا نه لذا مىگوئيم استصحاب عدم قابليّت جارى مىشود.
(١)- ٢- (در شبهه حكميّه)- اگر يقين داريم كه حيوانى قابليّت تذكيه دارد [١] لكن بعد از ذبح شك در حليّت و حرمت گوشت آن داريم، حكم اين فرض چيست؟
خلاصه: قابليّت تذكيه متيقن و حلّيّت مشكوك است.
جواب: در اين صورت اصالة الاباحه جارى مىشود زيرا ما شك در حلّيّت آن داريم و فرض مسئله اين است كه آن حيوان قابليّت تذكيه دارد (اصل موضوعى متقدّمى در اين فرض وجود ندارد).
[١]همانطور كه گفتيم هميشه لازمه تذكيه طهارت است نه حلّيّت.