إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٨٣ - وجه دوم
ثانيها: إنه لما وجب الإنذار لكونه غاية للنفر الواجب، كما هو قضية كلمة (لو لا) التحضيضية، وجب التحذر، و إلا لغى وجوبه(١).
ثابت كرديم كه حذر واجب است.
امّا راه عقلى (ملازمه عقليّه): محبوبيّت حذر را كه ثابت كرديم سؤال مىكنيم كه آيا مقتضى حذر وجود دارد يا نه؟
اگر مقتضى حذر موجود است بايد به دنبال انذار منذرين حذر هم تحقّق پيدا كند زيرا استحباب حذر مفهومى ندارد و اگر بگوئيد مقتضى حذر وجود ندارد، مىگوئيم تحذّر هم نه تنها محبوبيّتى ندارد بلكه اصلا امكان ندارد زيرا تحذّر در جايى است كه مقتضى آن موجود باشد، تا تحذّر، محبوبيّت داشته باشد و وقتى محبوبيّت پيدا كرد آن محبوبيّت به حدّ وجوب مىرسد.
مثال: فرض كنيد كسى در مسجد ميان جمعيّت نشسته است امّا يك مرتبه بىجهت برمىخيزد و فرار را بر قرار ترجيح مىدهد وقتى از او سؤال مىكنيم كه از چه چيز فرار كردى؟ مىگويد از ترس حيوان درنده لذا مىگوئيم چون مقتضى تحذّر و فرار نيست عمل او بىمعنا و لغو بوده است.
هميشه بايد مقتضى تحذّر موجود باشد تا تحذّر، محبوبيّت پيدا كند و زمانى كه محبوبيّت پيدا كرد آن محبوبيّت به مرحله وجوب مىرسد.
وجه دوّم:
(١)- در اين آيه چند چيز بدنبال يكديگر ذكر شده است، خداوند در مقام اعتراض با لولاى تحضيضيّه مىفرمايد: فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ ... چرا نفر تحقّق پيدا نمىكند؟
اين دلالت بر وجوب نفر مىكند اگر نفر يك امر مستحبّى باشد نبايد اينطور در آيه تعبير شود پس نفر واجب است.
بعد مىفرمايد: لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ، براى اينكه وقتى كسانى كه كوچ كرده بودند هنگامى بسوى قوم خود بازگشتند آنها را انذار نمايند. يعنى اين غايت نفر