إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠٧ - مبناى اول
و حكم به طهارت آن دو را ثابت كنيد، در اين صورت اشكالى پيش مىآيد كه:
در اين دليل (كلّ شىء طاهر حتّى تعلم انه قذر) غايتى ذكر شده است و آن عبارت است از: حتّى تعلم انّه قذر- و شما به نحو اجمال علم و يقين داريد كه يكى از اين دو نجس است و اگر بخواهيد قاعده طهارت را هم در عبا و هم در قبا جارى كنيد با اين غايت چه مىكنيد، شما كه علم به نجاست يكى از اين دو داريد نتيجه، اين مىشود كه طبق صدر قاعده طهارت، عبا و قبا هر دو طاهر هستند امّا ذيل اين دليل (غايت) مىگويد حتما يكى از اين دو نجس است چون علم اجمالى به نجاست احدهما ثابت است: خلاصه: صدر دليل، دالّ بر طهارت عبا و قبا مىباشد و ذيل آن دلالت مىكند يكى از آن دو نجس است.
پس بين صدر و ذيل اين دليل تناقض هست- راه حلّ تناقض چيست؟ مرحوم شيخ مىفرمايند راه حل اين است كه از اوّل بگوييم در اطراف علم اجمالى قاعده طهارت جارى نمىشود و محلّ جريان آن شك بدوى است كه مسأله علم اجمالى در ميان نمىباشد.
خلاصه: به نظر مرحوم شيخ در اطراف علم اجمالى اصول عمليّه جارى نمىشود چون مستلزم تناقض در ادله اصول است.
مرحوم آقاى آخوند مىفرمايند بيان مرحوم شيخ، محلّ نظر است لكن وجه نظر را بيان نمىكنند ولى ممكن است وجه تأمّل چنين باشد:
اگر قاعده طهارت را نسبت به عبا و قبا جارى و حكم به طهارت آن دو نموديم در اين صورت غايت را به نحو ديگرى معنا مىكنيم و مىگوييم حتّى تعلم انه قذر- يعنى حتّى تعلم تفصيلا انه قذر- كه اگر چنين معنا كرديم علمى كه در غايت اخذ شده است علم اجمالى نيست بلكه علم تفصيلى است لذا ديگر تناقضى در اين دليل پيش نمىآيد چون قاعده طهارت را نسبت به عبا و قبا اجرا كرديم و گفتيم هر دو طاهر هستند.