دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٠ - ٤ مالكيّت چند گونه (مختلط)
مسلمانان» در كنار مسئله تعلّق انفال به خدا و رسول قرار گرفته، شايد بتوان استفاده كرد كه مالكيّت حكومت اسلامى و بودن انفال در اختيار امام، از بخشى از درگيرىها و كشمكشهاى فعالان اقتصادى جلوگيرى مىكند، زيرا در صورت عدم تملك امام نسبت به منابع طبيعى و انفال، فعالان اقتصادى مجازند هرگونه كه خودشان خواستند آن منابع را به تملّك خويش درآورند و طبيعى است كه چنين آزادى با توجه به حرص و طمعى كه در انسانها وجود دارد سبب نزاع مىشود.
اين حقيقت به روشنى نسبت به بخشى از اموال امام كه تحت عنوان «فىء» گنجانده مىشود از آيه «مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَىْ لَايَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ» [١] خصوصاً از جمله «كَىْ لَايَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ» بهدست مىآيد چون آشكارا مىرساند كه مالكيّت امام نسبت به «فىء» (و با الغاى خصوصيت نسبت به همه انفال) براى جلوگيرى از شكاف و فاصله زياد طبقاتى است، چرا كه اگر اينگونه از منابع در مالكيّت افرادى خاص درآيد توده مردم نمىتوانند از ثمرات آن بهرهمند شوند، چنانكه اگر به عكس در اختيار حكومت اسلامى باشد مىتواند آن را به سطح عامه مردم برساند و قشر محروم را از آن برخوردار سازد.
آنچه گفته شد مربوط به فلسفه مالكيّت امام و حكومت اسلامى است؛ فلسفه مالكيّت عمومى كه مالك در آن، همه مسلمانان در طول زماناند نيز از همين قبيل است، زيرا در توجيه چنين مالكيتى مىتوان گفت اسلام همچنان كه براى مسلمانان يك زمان وحدت قائل است، براى همه كسانى كه در طول زمان اشتراك عقيده دارند نيز نوعى وحدت و اشتراك معتقد است و چنين اعتقاد و اشتراكى مىطلبد كه مصالح آيندگان نيز در نظر گرفته شود و براى رفاه و آسايش نسلهاى آينده نيز راهكارهايى ملاحظه گردد. خصوصاً وقتى مىبينيم نظارت بر اين قسم از اموال نيز در اختيار حكومت اسلامى است، چون حكومت مىتواند در نحوه بهرهورى از آن، مقرّراتى را وضع كند كه حتى مصالح آيندگان از مسلمانان نيز تأمين شود.
٥. هميارى اجتماعى و مشاركت همگانى در جهت توسعه اقتصادى
هميارى اجتماعى كه در لغت عرب، از آن به «التكافل الاجتماعى» تعبير مىشود بدين معناست كه در نظر اسلام هر فردى از امّت اسلامى، موظف است بهقدرتوان خود درجهت منافعامتتلاش كند. [٢]
در فرهنگ قرآنى از اين مسأله با واژه «تعاون» ياد شده است، البته با اين تذكر كه تعاون و هميارى شما در مسير گناه و ستم بر ديگران نباشد بلكه بر
[١]. حشر، آيه ٧.
[٢]. احمد عنانى، مقاله «اربعة ابعاد للتكافل الاجتماعى الاسلامى» مجله «الوعى الاسلامى» شماره ٢٤٨.