دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٢ - ٧ معنويت و اخلاق
در حقيقت قرآن كريم «ريشه اصلى تمام مفاسد را فراموش كردن اصل توحيد و روى آوردن به شرك مىداند» [١] كه با وجود شرك، فساد و تباهى سراغ جامعه مىآيد و در پى آن تضعيف تمدّنها و در نهايت نابودى آن خواهد بود.
به تعبير ديگر، بدون ايمان، نه امنيّتى براى جامعه خواهد بود و نه صلح و آرامشى:
«لأنّ مفارقة الدّين مفارقة الأمن» [٢]
و در نتيجه رشد و توسعه پايدارى نصيب آن جامعه نخواهد شد، هر چند ممكن است براى مدّت كوتاهى از آن به عنوان جامعهاى توسعه يافته ياد شود. اصولًا حيات حقيقى و بالندگى و رشد واقعى جامعه، تنها در پناه ديندارى و معنويت ممكن است، چرا كه به فرموده على عليه السلام
«لا حياة الّا بالدّين». [٣]
آميختگى توسعه مادى با معنويت و خداپرستى، با تعبيرات گوناگون در قرآن آمده است. از جمله در آيه ١٥ سوره سبا هنگامى كه از شهر قوم سبا و تمدن آنها ياد مىكند، مىفرمايد: به آنها گفتيم: «از روزى پروردگارتان بخوريد و شكر او را به جا آوريد، شهرى است پاك و پاكيزه و پروردگارى آمرزنده و مهربان: «كُلُوا مِنْ رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ».
در اين جملههاى كوتاه، ويژگى اين شهر مورد ستايش را، مجموعهاى از نعمتهاى مادى و معنوى دانسته است.
«از نظر نعمتهاى مادى سرزمين پاك و پاكيزه داشتند، پاك از آلودگىهاى گوناگون، از دزدان و ظالمان، از آفات و بلاها، از خشكسالى و قحطى، از ناامنى و وحشت، و حتى گفته مىشود از حشرات موذى نيز پاك بود ... و از نظر نعمت معنوى، غفران خداوند شامل حال آنها بود». [٤]
بنابراين، مشخّصه اين شهر، آميختگى نعمات مادى و معنوى با هم بود؛ هم از روزىهاى پاك استفاده مىكردند و هم شكر خداوند مهربان را به جاى مىآوردند. تا زمانى كه اين فرمان الهى به درستى انجام مىشد، بهرهمندى آنان نيز از مواهب خداوندى فراوان بود؛ ولى هنگامى كه از خدا و شكر نعمتهاى او رويگردان شدند، سيل ويرانگر همه چيز آنها را نابود ساخت: «فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ ... ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِى إِلَّا الْكَفُورَ». [٥]
ناسپاسى، ويرانى را براى آنها به ارمغان آورد و به تعبير سيد قطب «أعرضوا عن شكر اللَّه و عن العمل الصالح والتّصرف الحميد فيما أنعم اللَّه عليهم، فسلبهم سبب هذا الرخاء الجميل الّذى يعيشون فيه؛ آنان از شكر خداوند و از انجام عمل صالح و تصرف شايسته در نعمتهاى الهى اعراض كردند و در نتيجه خداوند آنچه را كه سبب زندگى آسوده و خوب آنها بود (سدّ معروف مأرب) از آنان گرفت». [٦]
همچنين خداوند در آيه ١١٢ و ١١٣ سوره نحل آنگاه كه از شهر نمونهاى ياد مىكند، براى آن سه نعمت مادى و يك نعمت معنوى بر مىشمرد. نخست
[١]. تفسير نمونه، ج ١٦، ص ٤٥٠.
[٢]. كافى، ج ١، ص ٢٧ از على عليه السلام، ح ٣٠.
[٣]. بحارالانوار، ج ٧٤، ص ٤٢٠.
[٤]. تفسير نمونه، ج ١٨، ص ٥٨.
[٥]. سبا، آيه ١٦ و ١٧.
[٦]. فى ظلال القرآن، ج ٦، ص ٦٤٠.