تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٦
سرانجام گفت: همه اين مواهب از ناحيه خداست، زيرا «پروردگارم نسبت به آنچه مىخواهد (و شايسته مىداند،) صاحب لطف است» و كارهاى بندگانش را تدبير و مشكلاتشان را آسان مىكند (إِنَّ رَبِّى لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ).
او مىداند چه كسانى نيازمندند و چه كسانى شايستهاند، «چراكه او دانا و حكيم است» (إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ).*
سپس رو به درگاه مالك حقيقى و ولىنعمت هميشگى كرد و بهعنوان شكر و تقاضا گفت: «پروردگارا، بخشى (عظيم) از حكومت به من بخشيدى» (رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِى مِنَ الْمُلْكِ).
«و مرا از علم تعبير خواب آگاه ساختى» (وَ عَلَّمْتَنِى مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ).
و همين علم بهظاهر ساده چه دگرگونى در زندگانى من و جمع كثيرى از بندگانت ايجاد كرد و چه پربركت است علم.
«اى آفريننده آسمانها و زمين» (فَاطِرَ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ).
به همين دليل همه چيز در برابر قدرت تو خاضع و تسليم است.
پروردگارا، «تو ولىّ و سرپرست من در دنيا و آخرت هستى» (أَنْتَ وَلِيِّى فِى الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ).
«مرا مسلمان (و تسليم در برابر فرمانت) بميران» (تَوَفَّنِى مُسْلِمًا).
«و به صالحان ملحق فرما» (وَ أَلْحِقْنِى بِالصَّالِحِينَ).
يعنى من دوام مُلك و بقاى حكومت و زندگى مادّى خود را از تو تقاضا نمىكنم كه اينها همه فانى هستند و فقط دورنماى دلانگيزى دارند، بلكه از تو مىخواهم كه عاقبت و پايان كارم به خير باشد و باايمان و تسليم در راه تو و براى تو جان دهم و در صف صالحان و شايستگان و دوستان بااخلاصت قرار گيرم،