تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣
تفسير:
يوسف خزانهدار كشور مصر مىشود
در شرح زندگى پرماجراى يوسف عليه السلام، اين پيامبر بزرگ الهى به اينجا رسيديم كه سرانجام پاكدامنى او بر همگان ثابت شد و حتّى دشمنانش به پاكى او شهادت دادند و ثابت شد كه تنها گناه او- كه بهخاطر آن وى را به زندان افكندند- چيزى جز پاكدامنى و تقوا نبوده است.
در ضمن معلوم شد كه اين زندانى بيگناه، قلبش كانونى است از علم و آگاهى و هوشيارى و استعداد مديريّت در سطحى بسيار عالى، زيرا در ضمن تعبير خواب پادشاه مصر راه نجات از مشكلات پيچيده اقتصادى آينده را نيز به آنها نشان داده است.
به دنبال اين ماجرا، قرآن مىگويد: «پادشاه گفت: او [: يوسف] را نزد من آوريد تا وى را مخصوص خود گردانم» و از دانش و مديريّت او براى حلّ مشكلاتم كمك گيرم (وَ قَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِى بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِى).
نماينده ويژه ملك در حالى كه حامل پيام گرم او بود، وارد زندان شد و به ديدار يوسف ٧ شتافت. سلام و درود او را به يوسف ابلاغ كرد و اظهار داشت كه او علاقه شديدى به تو پيدا كرده است و به درخواستى كه داشتى داير بر تحقيق و جستوجو از زنان مصر در مورد تو، جامه عمل پوشانيده و همگى با كمال صراحت به پاكى و بىگناهيت گواهى دادهاند. اكنون ديگر مجال درنگ نيست برخيز تا نزد او برويم.
يوسف ٧ نزد ملك آمد و با او به گفتوگو نشست. «هنگامى كه ملك با وى گفتوگو كرد- و سخنان پرمغز و پرمايه يوسف را كه از علم و هوش و درايت فوقالعادهاى حكايت مىكرد شنيد، بيش از پيش شيفته و دلباخته او شد- گفت: