تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٤
انسانها و جامعهها از ميان مىروند و خدا مىماند
در آيات پيشين روى سخن با منكران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله بود، در اينجا نيز همان بحث تعقيب شده است. هدف اين است كه با هشدار و استدلال و خلاصه از راههاى مختلف، آنها را بر سر عقل آورده و به تفكّر و سپس اصلاح وضع خويش وادارد. نخست مىگويد: اين مغروران لجوج «آيا نديدند كه ما پيوسته بهسراغ زمين مىآييم و از اطراف (و جوانب) آن كم مىكنيم؟» (أَوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِى الْأَرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا).
روشن است منظور از «الارض» (زمين) در اينجا اهل زمين است. يعنى آيا به اين واقعيّت نمىنگرند كه پيوسته اقوام و تمدّنها و حكومتها در حال زوال و نابودى هستند؟ اقوامى كه از آنها قوىتر و نيرومندتر و سركشتر بودند، همگى چهره به زير خاك كشيدند و حتّى دانشمندان و بزرگان و علمايى كه قوام زمين به آنها بود نيز چشم از جهان فرو بستند و به ابديّت پيوستند.
آيا اين قانون عمومى حيات كه درباره افراد و جامعههاى بشرى و كوچك و بزرگ جارى و سارى است، براى بيدار شدن آنها كافى نيست كه اين چند روز زندگى را ابدى نشمرند و به غفلت برگزار نكنند؟
سپس اضافه مىكند: «و خداوند حكم مىكند و هيچكس را ياراى جلوگيرى يا ردّ احكام او نيست» (وَاللَّهُ يَحْكُمُ لَامُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ).
«و او سريعالحساب است» (وَ هُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ).
بنابراين از يك طرف قانون فنا را در پيشانى همه افراد و ملّتها نوشته و از سوى ديگر، كسى را توانايى اين نيست كه حكم يا ساير فرمانهاى او را تغييرى دهد و از سوى سوم، با سرعت به حساب بندگان رسيدگى مىكند و به اين ترتيب پاداش و كيفر او قطعى است.