تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٩
بعد از اين مثال كه به صورت وسيع، نهتنها در مورد آب كه در مورد همه فلزّات- چه آنها كه زينتى هستند و چه آنها كه وسايل زندگى را از آن مىسازند- بيان مىكند، به سراغ نتيجهگيرى مىرود، مىفرمايد: «خداوند براى حقّ و باطل چنين مثالى مىزند» (كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ).
سپس به شرح آن مىپردازد، مىگويد: «سرانجام كفها به بيرون پرتاب مىشوند، ولى آنچه به مردم سود مىرسانَد در زمين مىمانَد» (فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَ أَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِىالْأَرْضِ).
كفهاى بيهوده و بلندآواز و ميانتهى كه هميشه بالانشين هستند امّا هنرى ندارند، بايد به كنارى ريخته شوند و امّا آب خاموش و بىسروصداى متواضع و مفيد و سودمند مىمانَد و اگر روى زمين هم نماند به اعماق زمين نفوذ مىكند و چيزى نمىگذرد كه به صورت چشمهسارها، قناتها و چاهها سر از زمين برمىدارد. تشنهكامان را سيراب مىكند. درختان را بارور. گلها را شكفته و ميوهها را رسيده، و به همه چيز سروسامان مىدهد.
و در پايان آيه براى تأكيد بيشتر و دعوت به مطالعه دقيقتر روى اين مثال مىفرمايد: «خداوند اينچنين مثال مىزند» (كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ).
نكتهها:
در اين مثال پرمعنى كه با الفاظ و عبارات موزونى ادا شده و منظره حقّ و باطل را به عالىترين صورتى ترسيم كرده، حقايق فراوانى نهفته است كه در اينجا به بخشى از آن اشاره مىكنيم.
١. شناخت حقّ و باطل