تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢
و همو بود كه طرح اين نقشه را به يوسف الهام كرده بود.
نكتهها:
آيات مورد بحث پرسشهاى بسيارى برمىانگيزد كه بايد به آنها پاسخ گفت.
١. چرا يوسف خودش را به برادران معرّفى نكرد
تا پدر را از غم جانكاه فراق زودتر رهايى بخشد؟
در پاسخ بايد گفت همانگونه كه قبلًا هم اشاره شد، تكميل برنامه آزمايش پدر و برادران بوده است. به عبارت ديگر، اين كار از سر هوىوهوس نبود، بلكه طبق يك فرمان الهى بود كه مىخواست مقاومت يعقوب را در برابر از دست دادن فرزند دوم نيز بيازمايد، و بدين صورت آخرين حلقه تكامل او اجرا گردد و نيز برادران آزموده شوند كه در اين هنگام كه برادرشان گرفتار چنين سرنوشتى شده است، در برابر عهدى كه با پدر در زمينه حفظ او داشتند چهكار مىكنند.
٢. چگونه بيگناهى را متّهم به سرقت كرد؟
آيا جايز بود بيگناهى را متّهم به سرقت كنند؟ اتّهامى كه آثار شومش دامان بقيّه برادران را نيز كموبيش مىگرفت؟
در پاسخ مىتوان گفت كه اين امر با توافق بنيامين بود، چون يوسف قبلًا خود را به او معرّفى كرد و او مىدانست كه اين نقشه براى نگهدارى او طرح شده است و امّا نسبت به برادران، تهمتى وارد نمىشد و تنها ايجاد نگرانى و ناراحتى مىكرد كه آن نيز در مورد يك آزمون مهم مانعى ندارد.
٣. نسبت سرقت به همه چه مفهومى دارد؟