تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٢
د) احساس پوچى
گاهى ريشه نگرانىهاى آزاردهنده انسان، احساس پوچى زندگى و بىهدفى بودن آن است. ولى كسى كه به خدا ايمان دارد و مسير تكاملى زندگى را بهعنوان يك هدف بزرگ پذيرفته است و تمام برنامهها و حوادث زندگى را در همين خط مىبيند، نه از زندگى احساس پوچى مىكند و نه همچون افراد بىهدف و مردّد، سرگردان و مضطرب است.
ه) قدرشناسى
عامل ديگر نگرانى آن است كه انسان گاهى براى رسيدن به يك هدف زحمت زيادى را متحمّل مىشود، ولى كسى رانمى بيند كه براى زحمت او ارج نهد و قدردانى كند، اين ناسپاسى او را بهشدّت رنج مىدهد و در يك حالت اضطراب و نگرانى فرو مىبرد. امّا هنگامى كه احساس كند كسى از كوششهايش آگاه است و به آنها ارج مىنهد و پاداش مىدهد، ديگر چه جاى نگرانى و ناآرامى است؟
و) سوءظنها و توهّمها و خيالات پوچ
يكى ديگر از عوامل نگرانى است كه بسيارى از مردم در زندگى خود از آن رنج مىبرند. ولى چگونه مىتوان انكار كرد كه توجّه به خدا و لطف بىپايان او و دستور به حسن ظن كه وظيفه هر فرد باايمانى است، اين حالت رنجآور را از بين مىبرد و آرامش و اطمينان جاى آن را مىگيرد.
ز) دنياپرستى
دنياپرستى و دلباختگى در برابر زرق و برق زندگى مادّى، يكى از بزرگترين عوامل اضطراب و نگرانى انسانها بوده و هست، تا آنجا كه گاهى عدم دستيابى به رنگ خاصّى از لباس يا كفش و كلاه، يا يكى ديگر از هزاران وسايل زندگى،