تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦
٦١. گفتند: «ما درباره او با پدرش گفتوگو خواهيم كرد؛ و ما (اين كار را) انجام خواهيم داد.»
٦٢. (سپس) به كارگزاران خود گفت: «بهايى را كه پرداختهاند، در بارهايشان بگذاريد! شايد هنگامى كه به سوى خانواده خويش بازگشتند، آن را بشناسند؛ شايد بازگردند.»
تفسير:
پيشنهاد تازه يوسف به برادران
سرانجام همانگونه كه پيشبينى مىشد، هفت سال پىدرپى وضع كشاورزى مصر بر اثر بارانهاى پربركت و فراوانىِ آب نيل كاملًا رضايتبخش بود. يوسف كه همه خزائن مصر و امور اقتصادى آن را زير نظر داشت دستور داد انبارها و مخازن كوچك و بزرگى بسازند بهگونهاى كه موادّ غذايى را از فاسد شدن حفظ كند. و نيز دستور داد مردم مقدار مورد نياز خود را از محصول بردارند و بقيّه را به حكومت بفروشند. به اين ترتيب انبارها و مخازن از آذوقه پر شد.
پس از گذشت هفت سال، قحطى و خشكسالى چهره عبوس خود را نشان داد و آسمان چنان بر زمين بخيل شد كه زرع و نخيل لب تر نكردند و مردم از نظر آذوقه در مضيقه افتادند و چون مىدانستند ذخاير فراوانى نزد حكومت است، مشكل خود را از اين طريق حل مىكردند. يوسف عليه السلام طبق برنامه و نظم خاصّى كه توأم با آيندهنگرى بود به آنها غلّه مىفروخت و نيازشان را به صورت عادلانهاى تأمين مىكرد.