تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٩
مىكنند.
ولى جالب اينكه در تمام اين موارد پاسخ منفى به آنها داده مىشود. دليل آن هم معلوم است، زيرا هيچيك از اين تقاضاها جنبه واقعى و جدّى ندارد، اينها عكسالعمل آن حالت اضطرار و پريشانى فوقالعاده است كه در بدترين اشخاص نيز پيدا مىشود و هرگز دليل بر دگرگونى و انقلاب درونى و تصميم واقعى بر تغيير مسير زندگى نيست.
اين درست به حالت مشركانى مىمانَد كه هنگام گرفتار شدن در گرداب هولناك دريا، مخلصانه خدا را مىخواندند ولى به محض اينكه طوفان فرومىنشست و به ساحل نجات مىرسيدند، همه چيز را فراموش مىكردند.
لذا قرآن در بعضى از آيات كه در بالا به آن اشاره شد، صريحاً مىگويد: لَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ: «اگر اينها بار ديگر به زندگى عادى برگردند، باز همان برنامهها را ادامه مىدهند» «١» و به اصطلاح همان آش و همان كاسه است و هيچ تغييرى در روش آنان پديدار نخواهد گشت.