تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٣
برپاكننده نماز قرار ده، و از فرزندانم» نيز چنين فرما (رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِيمَ الصَّلَوةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِى).
«پروردگارا، دعاى مرا بپذير» (رَبَّنَا وَ تَقَبَّلْ دُعَاءِ).*
در اينجا آخرين تقاضاى ابراهيم عليه السلام اين است كه: «پروردگارا، من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را در آن روز كه حساب برپا مىشود، بيامرز» (رَبَّنَا اغْفِرْ لِى وَ لِوَالِدَىَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ).
نكتهها:
١. آيا مكّه در آن زمان شهر بود؟
در آيات مورد بحث ديديم كه ابراهيم عليه السلام يكبار عرض مىكند: خداوندا، بعضى از فرزندانم را در سرزمين بىآبو علفى ساكن ساختم. اين مسلّماً اشاره به آغاز ورود او در سرزمين مكّه است كه در آن موقع نه آب و آبادى بود و نه خانه و ساكن خانه، فقط بقاياى خانه خدا در آنجا به چشم مىخورد و يك مشت كوههاى خشك و بىآبوعلف.
ولى مىدانيم كه اين تنها سفر ابراهيم عليه السلام به سرزمين مكّه نبود بلكه مكرّر به اين سرزمين مقدّس گام نهاد، در حالى كه مكّه تدريجاً شكل شهر به خود مىگرفت و قبيله «جُرهُم» در آنجا ساكن شده بودند و پيدايش چشمه زمزم، آنجا را قابل سكونت ساخته بود.
به نظر مىرسد كه دعاهاى ابراهيم در يكى از اين سفرها بوده و لذا مىگويد خداوندا، اين «شهر» را محلّ امنى قرار ده.
و اگر سخن از وادى غير ذى ذرع مىگويد، يا از گذشته خبر مىدهد و خاطره