تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٣
ديگر اينكه: «يا ظلمتها و نور برابرند؟» (أَمْ هَلْ تَسْتَوِى الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ).
ظلمتى كه كانون انحراف و گمراهى و اشتباه و خطر است، با نور كه راهنما و حياتبخش است چگونه مىتوان آن دو را با هم يكسان دانست؟ و چگونه مىتوان بتها را كه ظلمات محضاند در كنار خدا كه نور مطلق عالم هستى است قرار داد؟
ايمان و توحيد كه نور روح و جان است، با شرك و بتپرستى كه مايه تاريكى روان است چه مناسبتى دارد؟
سپس از راه ديگرى بطلان عقيده مشركان را مدلّلتر مىسازد، مىگويد: «آيا آنها همتايانى براى خدا قرار دادند بهخاطر اينكه آنان همانند خدا به آفرينشى داشتند، و اين آفرينشها بر آنها مشتبه شده است؟» و گمان كردند كه بتها نيز همانند خدا مستحقّ عبادت هستند (أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ).
در حالى بتپرستان نيز چنين عقيدهاى درباره بتها ندارند و خدا را خالق همه چيز مىدانند و عالم خلقت را مربوط به او مىشمارند.
ازاينرو بلافاصله مىفرمايد: «بگو: خدا خالق همه چيز است، و اوست يكتا و پيروز» (قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَىْءٍ وَ هُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ).
نكتهها:
خالقيّت و ربوبيّت با معبوديّت مرتبط است
اين نكته از آيه فوق استفاده مىشود كه آنكس كه خالق است، رب و مدبّر است، زيرا خلقت يك امر دائمى است و چنان نيست كه خداوند موجودات را