تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٢
آن آيه ١٩ سوره انفال است: إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَكُمُ الْفَتْحُ: «اى مؤمنان، اگر شما تقاضاى فتح و پيروزى مىكنيد، اين فتح و پيروزى بهسراغتان آمده است».
و برخى به معنى تقاضاى قضاوت و حكومت دانستهاند، يعنى پيامبران از خدا خواستند كه ميان آنها و كافران داورى كند. شاهد آن آيه ٨٩ سوره اعراف است: رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ: «خداوندا، ميان ما و قوم ما بهحق داورى فرما و تو بهترين داورانى».
٣. در تواريخ و تفاسير آمده است كه روزى وليد بن يزيد بن عبد الملك، حاكم جبّار اموى، براى پيشبينى آينده خود به قرآن تفأّل زد؛ اتّفاقاً آيه «وَاستَفتَحوا وَ خابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ» در آغاز صفحه در برابر او قرار گرفت. وليد سخت دچار وحشت و عصبانيّت شد، آنچنان كه قرآنى را كه در دست داشت پاره كرد و سپس اين اشعار را سرود:
أتوعِدُ كُلَّ جَبّارٍ عَنيدٍ فَها أنَا ذاكَ جَبّارٌ عَنيدٌ!
إذا ما جِئتَ رَبَّكَ يَومَ حَشرٍ فَقُل يا رَبّ مَزَّقَنِى الوَليدُ
«آيا تويى كه هر جبّار عنيد را تهديد مىكنى؟- آرى، من همان جبّار عنيدم!»
«هنگامى كه پروردگارت را روز رستاخيز ملاقات كردى- بگو خداوندا، وليد مرا پارهپاره كرد».
امّا چيزى نگذشت كه دشمنانش به بدترين صورتى او را كشتند و سرش را بريدند و بر بام قصرش آويزان كردند، سپس از آنجا برداشته بر دروازه شهر آويختند. «١»