تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣
آنگاه كه پيامبران مأيوس شدند، و (گروهى) گمان كردند كه به آنان دروغ گفته شده است؛ در اين هنگام، يارى ما بهسراغ آنها آمد؛ آنان را كه خواستيم نجات يافتند؛ و مجازات و عذاب ما از قوم گنهكار بازگردانده نمىشود.
١١١. بهراستى در سرگذشت آنها عبرتى براى صاحبان انديشه بود. اينها داستان دروغين نبود؛ بلكه (وحى آسمانى است، و) با كتب آسمانى پيشين هماهنگ است؛ و در آن است شرح هر چيزى (كه مايه سعادت انسان است)؛ و هدايت و رحمتى است براى گروهى كه ايمان مىآورند.
تفسير:
زندهترين درسهاى عبرت
در نخستين آيه مورد بحث پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مأموريّت يافته كه آيين و روش و خطّ خود را مشخّص كند. مىفرمايد: «بگو: اين راه من است (كه)، همه مردم را به سوى خدا دعوت مىكنم» (قُلْ هذِهِ سَبِيلِى أَدْعُو إِلَى اللَّهِ).
سپس اضافه مىكند: من اين راه را بىاطّلاع يا از روى تقليد نمىپيمايم بلكه «با بصيرت كامل، من و پيروانم» همه مردم جهان را بهسوى آن مىخوانيم (عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِاتَّبَعَنِى).
اين جمله نشان مىدهد كه هر مسلمانى كه پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله است به نوبه خود دعوتكننده بهسوى حقّ است و بايد با گفتار و كردار خود ديگران را به راه «اللَّه» دعوت كند.
و نيز نشان مىدهد كه رهبر بايد داراى بصيرت و بينايى و آگاهى كافى باشد، وگرنه دعوتش بهسوى حق نخواهد بود.
آنگاه براى تأكيد مىگويد: «خداوند (يعنى كسى كه من بهسوى او دعوت