تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٨
حقيقت علمى برداشته كه در زمان نزول آيات بر كسى آشكار نبود، زيرا در آن زمان هيئت بطليموس با قدرت هر چه تمامتر بر محافل علمى جهان و بر افكار مردم حكومت مىكرد و طبق آن، آسمانها به صورت كراتى تودرتو همانند طبقات پياز روىهم قرار داشتند و طبعاً هيچكدام معلّق و بىستون نبود بلكه هر يك بر ديگرى تكيه داشت، ولى حدود هزار سال بعد از نزول اين آيات، علم بشر به اينجا رسيد كه افلاك پوست پيازى بهكلّى موهوم است و واقعيّت اين است كه كرات آسمانى هر كدام در مدار و جايگاه خود معلّق هستند بىآنكه تكيهگاهى داشته باشند و تنها چيزى كه به صورت يك ستون نامرئى آنها را در جاى خود نگه مىدارد، تعادل نيروى جاذبه و دافعه است كه يكى ارتباط با جرم اين كرات دارد و ديگرى مربوط به حركت آنهاست.
طبق اين حديث امام عليه السلام فرمود: هذِهِ النُّجومُ الَّتي في السَّماءِ مَدائِنُ مِثلُ المَدائنِ الَّذي في الأرضِ مَربوطَةٌ كُلُّ مَدينَةٍ إلى عَمودٍ مِن نورٍ: «اين ستارگانى كه در آسمانند، شهرهايى هستند همچون شهرهاى روى زمين كه هر شهرى با شهر ديگر (هر ستارهاى با ستاره ديگر) با ستونى از نور مربوط است». «١»
آيا تعبيرى روشنتر و رساتر از «ستون نامرئى» يا «ستونى از نور» در افق ادبيّات آن روز براى امواج جاذبه و تعادل آن با نيروى دافعه پيدا مىشد؟ «٢»
آنگاه آيه مىفرمايد: «سپس (خداوند بعد از آفرينش آسمانهاى بىستون كه نشانه بارز عظمت و قدرت بىانتهاى اوست،) بر عرش استيلا يافت» يعنى حكومت عالم هستى را به دست گرفت (ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ).
درباره معنى «عرش» و تسلّط خداوند بر آن در سوره اعراف ذيل آيه ٥٤