تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٤
ندارد و كاملًا محفوظ است، امّا در ديگرى ممكن است چيزى نوشته شود، سپس محو گردد و بهجاى آن چيز ديگرى نوشته شود.
حقيقت امر اين است كه گاهى يك حادثه را با اسباب و علل ناقصه آن در نظر مىگيريم. مثلًا سمّ كشندهاى را كه مقتضاى طبيعتش نابود كردن يك انسان است مورد توجّه قرار مىدهيم و مىگوييم: هر كس آن را بخورد مىميرد. بىخبر از اينكه سم، يك ضدّ سم هم دارد كه اگر بعد از آن بخورند اثرش را خنثى مىكند (البتّه ممكن است بىخبر هم نباشم امّا نخواهيم يا موقعيّت اقتضا نكند كه سخنى از ضدّ سم بگوييم).
ملاحظه مىكنيد كه اين حادثه- يعنى مرگ بهخاطر خوردن سمّ- جنبه قطعى ندارد و بهاصطلاح جاى آن لوح محو و اثبات است كه با توجّه به حوادث ديگر دگرگونى در آن راه دارد.
ولى اگر حادثه را با علّت تامّهاش- يعنى وجود مقتضى- و اجتماع همه شرايط و از ميان رفتن همه موانع در نظر بگيريم (در مثال بالا، سم را با نخوردن ضدّ سم، توأم در نظر بگيريم) در اينجا ديگر حادثه قطعى است و بهاصطلاح جايش در لوح محفوظ و امّالكتاب است و هيچ دگرگونى در آن راه ندارد.
به بيان ديگر، علم خداوند داراى دو مرحله است: علم به مقتضيات و علل ناقصه، و علم به علل تامّه. آنچه مربوط به مرحله دوم است از آن به امّالكتاب و لوح محفوظ، و آنچه مربوط به مرحله اوّل است به لوح محو و اثبات تعبير مىشود (وگرنه لوحى در گوشهاى از آسمان گذارده نشده است كه چيزى روى آن بنويسند يا محو كنند و چيز ديگرى در آن ثبت نمايند).
و از اينجا به پرسشهاى بسيارى كه از مطالعه در منابع اسلامى به وجود مىآيد پاسخ گفته مىشود، زيرا گاهى در روايات يا در بعضى از آيات قرآن