تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٢
به هر حال قرآن در اينجا مانند غالب موارد ديگر، براى اثبات وجود خدا و صفات او، تكيه بر نظام عالم هستى و آفرينش آسمانها و زمين مىكند.
مىدانيم در مسأله خداشناسى دليلى زندهتر و روشنتر از آن نيست، زيرا گوشهاى از اين نظام شگرف، مملوّ از اسرارى است كه به زبان حال فرياد مىزند:
جز يك قادر حكيم و عالم مطلق، قدرت چنين طراحى ندارد، به همين دليل هر قدر علم بشر پيش مىرود دلايل بيشترى از اين نظام آشكار مىشود كه ما را به خدا هر لحظه نزديكتر مىسازد.
راستى قرآن چه شگفتىها دارد. تمام بحث خداشناسى و توحيد را در همين يك جمله كه به صورت استفهام انكارى ذكر شده اشاره كرده است: أَفِى اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ.
جملهاى كه براى تجزيه و تحليل و بحث گستردهاش، هزاران كتاب كم است.
قابل توجّه اينكه مطالعه اسرار هستى و نظام آفرينش، تنها ما را به اصل وجود خدا هدايت نمىكند بلكه صفات او مانند علم، قدرت، حكمت، ازليّت و ابديّت او از اين مطالعه نيز روشن مىشود.
آنگاه به پاسخ دومين ايراد منكران مىپردازد كه ايراد به مسأله رسالت پيامبران است، زيرا آنها هم در اصل خداشناسى ترديد داشتند و هم دعوت پيامبر. مىفرمايد: مسلّماً آفريدگار دانا و حكيم هرگز بندگانش را بدون رهبر رها نمىسازد، بلكه «او شما را (با فرستادن پيامبران) دعوت مىكند تا بخشى از گناهانتان را ببخشد» (يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ). «١»