تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٤
زيرا هنگامى كه ثابت شد اين درخت بىريشه است، ديگر شاخ و برگ و گل و ميوه تكليفش روشن است.
به علاوه اين نوعى لطافت بيان است كه انسان در مورد ذكر محبوب، به همه خصوصيّاتش بپردازد ولى هنگامى كه به ذكر مبغوض مىرسد، با يك جمله كوبنده از آن بگذرد.
باز در اينجا مفسّران درباره اينكه درخت مزبور كه مشبّهٌبه واقع شده است كدام درخت است، به بحث پرداختهاند.
برخى آن را درخت «حنظل» كه ميوه بسيار تلخ و بدى دارد دانستهاند و برخى آن را «كشوت» (بر وزن سقوط)، كه نوعى گياه پيچيده است كه در بيابانها به بوتههاى خار مىپيچد و از آن بالا مىرود، نه ريشه دارد و نه برگ (توجّه داشته باشيد كه شجر در لغت عرب هم به درخت گفته مىشود و هم به گياه).
ولى همانگونه كه در تفسير شجره طيّبه بيان كرديم هيچ لزومى ندارد كه در هر تشبيه، مشبّهٌبه با تمام آن صفات، وجود خارجى داشته باشد بلكه هدف مجسّم ساختن چهره واقعى كلمه شرك و برنامههاى انحرافى و مردم خبيث است كه آنها همانند درختانى هستند كه همه چيزشان خبيث و ناپاك و هيچ ميوه و ثمره و فايدهاى جز مزاحمت و توليد دردسر ندارد.
به علاوه وجود درخت ناپاكى كه آن را از ريشه بركنده باشند و در بيابان بر سينه طوفان و تندباد قرار گرفته باشد كم نيست.
از اين نظر
* در آيات گذشته در دو مثال گويا، حال ايمان و كفر و مؤمن و كافر و بهطور كلّى هر پاك و ناپاك تجسّم يافت، در آخرين آيه مورد بحث به نتيجه كار و