تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٧
دژخيمانش با شهامت بىنظيرى سخن گفت كه هر يك از آنها در آياتى از قرآن مجيد آمده است.
٧. ابراهيم عليه السلام منطق فوقالعاده نيرومندى داشت. در عبارات كوتاه و محكم و مستدل، پاسخهاى دندانشكنى به گمراهان مىداد و با همان منطق رسايش، بينى لجوجان را به خاك مىماليد.
هرگز بهخاطر شدّت خشونت آنها از كوره در نمىرفت، بلكه با خونسردى كه حاكى از روح بزرگش بود، با آنها روبهرو مىشد و با گفتار و رفتارش سند محكوميّتشان را به دستشان مىسپرد كه اين نيز در داستان محاجّه ابراهيم با نمرود و با عمويش آزر و با قضاوت دادگاه بابل، هنگامى كه مىخواستند او را به جرم خداپرستى و بتشكنى محكوم نمايند، بهروشنى آمده است.
به آيات زير كه در سوره انبياء آمده است خوب توجّه كنيد:
هنگامى كه «قضات از او پرسيدند: آيا تو هستى كه اين بلا را به سر خدايان ما آوردهاى؟ و اينهمه بتهاى كوچك و بزرگ را در هم شكستهاى؟» (قَالُوا ءَأَنْتَ فَعَلْتَ هذَا بِآلِهَتِنَا يَا إِبْرهِيمُ).
او در پاسخ براى آنكه آنها را در بنبست شديد قرار دهد، بنبستى كه راه نجات از آن را نداشته باشند، گفت: «ممكن است اين كار را بزرگ آنها كرده باشد، از آنها بپرسيد اگر سخن مىگويند» (قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذَا فَاسْئَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ).
با همين يك جمله، دشمنان خود را در بنبست شديدى قرار داد. اگر بگويند بتها لال و بستهدهن هستند و قادر به تكلّم نيستند، زهى رسوايى با اين خداى گنگ و بىعرضه، و اگر بپذيرند كه آنها قادر به تكلّماند، بايد بپرسند و پاسخ بشنوند.