تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٧
اين احتمال نيز در تفسير جمله فوق وجود دارد كه بتپرستان را به كسى تشبيه مىكند كه كف دستان خود را كاملًا صاف و افقى گرفته وارد آب مىكند و انتظار دارد آب در دست او بند شود، در حالى كه بهمحض بيرون آوردن دست، قطرات آب از لابهلاى انگشتان و كف دست او بيرون مىريزد و چيزى باقى نمىمانَد.
تفسير سومى نيز براى اين جمله كردهاند و آن اينكه بتپرستان كه براى حلّ مشكلاتشان به سراغ بتها مىروند، مانند كسى هستند كه مىخواهد آب را در مشت خود نگاه دارد. آيا آب را مىتوان در مشت نگاه داشت؟ و اين ضربالمثل معروف عرب است كه وقتى مىخواهند براى كسى كه كوشش بيهوده مىكند مثالى بزنند مىگويند: هُوَ كقابِضِ الماءِ بِاليَدِ: «او مانند كسى است كه مىخواهد آب را با دست خود بگيرد».
شاعر عرب نيز مىگويد:
فَأصبَحتُ فيما كانَ بَيني وَ بَي نَها مِن الوُدّ مِثلَ القابِضِ الماءَ بِاليَدِ
«كار من به جايى رسيد كه براى حفظ محبّت ميان خود و او- مانند كسى بودم كه مىخواست آب را در دست نگه دارد». «١»
ولى تفسير اوّل از همه روشنتر بهنظر مىرسد.
در پايان آيه نيز براى تأكيد بيشتر بر اين سخن مىگويد: «و دعاى كافران جز (گام برداشتن) در ضلال (و گمراهى) نيست» (وَ مَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِى ضَلَالٍ).
چه گمراهى از اين بالاتر كه انسان كوشش خود را در بيراههاى كه هرگز او را