تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٩
باقى گذارد.» آنها گفتند: « (ما اينها را نمىفهميم! همين اندازه مىدانيم كه) شما انسانهايى همانند ما هستيد، كه مىخواهيد ما را از آنچه پدرانمان مىپرستيدند بازداريد؛ پس (اگر راست مىگوييد) دليل و معجزه روشنى براى ما بياوريد.»
تفسير:
آيا در خدا شكّ است؟
نخستين آيه مورد بحث تأييد و تكميلى است براى بحث شكرگزارى و كفران كه در آيه قبل گذشت و آن در ضمن سخنى از زبان موسى بن عمران نقل شده است. مىفرمايد: «و موسى (به بنىاسرائيل) گفت: اگر شما و همه مردم روى زمين كافر شويد (و نعمت خدا را كفران كنيد، به خدا زيانى نمىرسد، چراكه) خداوند بىنياز و ستوده است» (وَ قَالَ مُوسَى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِىالْأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ). «١»
در حقيقت شكر نعمت و ايمان آوردن به خدا مايه فزونى گرفتن نعمت بر شما و تكامل و افتخار خودتان است، و اگر تمام كائنات كافر گردند بر دامان كبريايى او گردى نمىنشيند، چراكه او از همگان بىنياز است و حتّى احتياج به تشكّر و ستايش ندارد، زيرا او ذاتاً حميد (ستوده) است.
اگر او نيازى در ذات پاكش راه داشت واجبالوجود نبود و بنابراين، مفهوم «غنى» بودن او آن است كه همه كمالات در او جمع است و كسى كه چنين است ذاتاً ستوده است، زيرا معنى «حميد» چيزى جز اين نيست كه شايسته حمد باشد.
*