تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦
٧٢. گفتند: «جام مخصوص پادشاه را! و هركس آن را بياورد، يك بارِ شتر (غلّه) به او داده مىشود؛ و من ضامن اين (پاداش) هستم.»
٧٣. گفتند: «به خدا سوگند شما مىدانيد ما نيامدهايم كه در اين سرزمين فساد كنيم؛ و ما هيچگاه دزد نبودهايم!»
٧٤. آنها گفتند: «اگر دروغگو باشيد، كيفرش چيست؟»
٧٥. گفتند: «هر كس (آن جام) در بارِ او پيدا شود، خودش كيفر آن خواهد بود؛ (و به خاطر اين كار، بَرده شما خواهد شد؛) ما اينگونه ستمكاران را كيفر مىدهيم.»
٧٦. در اين هنگام، (يوسف) قبل از بارِ برادرش، به كاوش بارهاى آنها [: ساير برادرانش] پرداخت؛ سپس آن را از بارِ برادرش [: بنيامين] بيرون آورد؛ اينگونه راه چاره را به يوسف ياد داديم. او هرگز نمىتوانست برادرش را مطابق آيين پادشاه (مصر) بگيرد، مگر آنكه خدا بخواهد (و راه چاره را به او بياموزد). درجات هر كس را بخواهيم بالا مىبريم؛ و برتر از هر صاحب علمى، عالِمى است (و از همه برتر خداست).
تتفسير:
طرحى براى نگهدارى برادر
سرانجام برادران بر يوسف عليه السلام وارد شدند و به او اعلام داشتند كه دستور تو را به كار بستيم، با اينكه پدر در آغاز موافق فرستادن برادر كوچكتر با ما نبود، با اصرار او را راضى ساختيم، تا بدانى ما به گفته و عهدِ خويش وفاداريم.
يوسف آنها را با احترام و اكرام تمام پذيرفت و به ميهمانى خويش دعوت كرد و دستور داد هر دو تن در كنار يك سفره يا طبَق غذا ق بنشينند. آنها نيز چنين كردند. در اين هنگام بنيامين كه تنها مانده بود ناله سر داد و گفت: اگر برادرم يوسف زنده بود مرا با خود بر سر يك سفره مىنشاند چون از يك پدر و مادر