تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨
وى بربايد، سپس طبق قانون و سنّتشان يوسف عليه السلام را در برابر آن كمربند و شال مخصوص نزد خود نگه داشت.
دو ديگر اينكه يكى از خويشاوندان مادرى يوسف عليه السلام بتى داشت كه يوسف آن را برداشت و شكست و بر جادّه افكند، به همينرو وى را متّهم به سرقت كردند، در حالى كه هيچيك از اين كارها سرقت نبوده است.
و سوم اينكه گاهى او مقدارى غذا از سفره برمىداشت و به مساكين و مستمندان مىداد، به همين جهت برادران بهانهجو اين را دستاويزى براى متّهم ساختن او به سرقت قرار دادند در حالى كه اين كار گناه نبود.
آيا اگر كسى لباسى را در بر انسان كند و او نداند مال ديگرى است و بعد متّهم به سرقتش كند صحيح است؟ آيا برداشتن بت و شكستنش گناه دارد؟ چه مانعى دارد انسان چيزى از سفره پدرش كه يقين دارد مورد رضايت اوست بردارد و به مساكين بدهد؟
* هنگامى كه برادران ديدند بنيامين طبق قانونى كه خودشان آن را پذيرفتهاند مىبايست نزد عزيز مصر بماند و از سوى ديگر با پدر پيمان بستهاند كه نهايت كوشش خود را در حفظ و بازگرداندن او بهخرج دهند، رو به يوسف عليه السلام كه هنوز براى آنها ناشناخته بود كردند و «گفتند: اى عزيز، (اى زمامدار بزرگوار) او پدر پيرى دارد (كه سخت ناراحت مىشود؛ ما طبق اصرار تو او را از پدر جدا كرديم و او از ما پيمان مؤكّد گرفته كه به هر قيمتى او را بازگردانيم، بيا بزرگوارى كن و) يكى از ما را به جاى او بگير» (قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَيْخًا كَبِيرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ).
«ما تو را از نيكوكاران مىبينيم» اين اوّلين بار نيست كه نسبت به ما محبّت