تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣١
نخستين آيه مورد بحث به مسأله معاد مىپردازد و با ارتباط و پيوستگى خاصّى كه ميان مسأله مبدأ و معاد است، اين بحث را تحكيم مىبخشد و مىگويد: «و اگر (از چيزى) تعجّب مىكنى، عجيب گفتار آنهاست كه مىگويند: آيا هنگامى كه خاك شديم، (بار ديگر زنده مىشويم و) به خلقت جديدى برمىگرديم؟» (وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَءِذَا كُنَّا تُرَابًا أَءِنَّا لَفِى خَلْقٍ جَدِيدٍ). «١»
اين همان تعجّبى است كه همه اقوام جاهلى از مسأله معاد داشتند و آفرينش و حيات جديد را بعد از مرگ محال مىپنداشتند، در حالى كه در آيات گذشته و ساير آيات قرآن به اين مسأله بهخوبى پاسخ داده شد كه چه فرقى است ميان آغاز خلقت و تجديد خلقت؟ همان كسى كه قادر بود در آغاز آنها را بيافريند قادر است بار ديگر جامه هستى و حيات را در اندامشان بپوشاند. گويى اينها آغاز خلقت خويش را فراموش كردهاند كه در تجديد آن، بحث و گفتوگو مىكنند.
سپس وضع فعلى و سرنوشت آينده اين گروه را در سه جمله بيان مىكند.
نخست مىگويد: «آنان كسانى هستند كه به پروردگارشان كافر شدهاند» (أُوْلئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ).
چرا كه اگر خداوند و ربوبيّت او را قبول داشتند، هرگز درباره قدرت او در مسأله معاد و تجديد حيات انسان ترديد نمىكردند. بنابراين خرابى كار آنها در معاد، مولود خرابى كارشان در توحيد و ربوبيّت خداست.
ديگر اينكه براثر كفر و بىايمانى و خارج شدن از زير پرچم آزادگى توحيد،